فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

 

نقش نوحه خوانی در عزای حسینی

بيان مصيبت،گريه كردن با آواز،آواز ماتم،شيون و زارى،مويه‏گرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارى‏براى كسى كه تازه مرده،يا براى امامان شيعه. (1) تركيبات ديگر آن عبارت است از:نوحه‏آراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحه‏خوانى.

نوحه‏گرى بر مرده،رسم جاهليت‏بوده است و كارى مكروه است، (2) مگر براى معصومين‏«ع‏»كه نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياى ياد اسوه‏هاى كمال است و خود امامان برسيد الشهدا«ع‏»مى‏گريستند و امر به نوحه‏خوانى مى‏كردند.

 

 

بر جعفر طيار و حمزه‏سيد الشهدا نوحه‏خوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه‏گرى وزشت‏بودن اجرت نوحه‏گر در روايات ياد شده، ناظر به نوحه‏گريهاى جاهلى است كه‏آميخته به باطل و گاهى حرام بود. (3)

 

در فرهنگ عزادارى براى امام حسين،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مى‏گويند كه‏در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.«اشعار نوحه را براى سينه زدن مى‏ساختند،يكى نوحه مى‏خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه‏خوان سينه مى‏زدند.ولى‏اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گريه افكندن و اظهار تاسف‏شنوندگان بر قتل شهداى كربلا مى‏خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (4)

 

«...از معروفترين‏شعراى عصر قاجار كه مرثيه و نوحه ساخته‏اند،مى‏توان يغماى جندقى و وصال شيرازى‏را نام برد». (5)

 

اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبك مرثيه سرايى و نوحه‏خوانى‏بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگى اين مراسم و رواج آن در طول‏سال،حتى در سوگ امامان ديگر،ضرورت دارد كه سروده‏هاى ناب و نوحه‏هاى صحيح ودور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد ونوحه خوانان نيز،بيش از هدف قرار دادن گريه،نشر فضيلتهاى اهل بيت را هدف قرار دهند. (6)

 

پی نوشتها :

1-      لغت‏نامه،دهخدا.

2-      بحار الانوار،ج 79،ص 88.

3-      به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنيد.

4-      موسيقى مذهبى ايران،ص 7.

5-      همان،ص 29.

6-      نگرشى به مرثيه سرايى در ايران،عبد الرضا افسرى،بررسى گسترده‏اى از سابقه اين كار در ايران و انواع مرثيه‏سراييها دارد.



*پایگاه جامع عاشورا

* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

مداحی و نقش آن در مکتب حسینی

مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى، مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورايند.

مداح،در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مى‏گريانند.

 

 

«مداح: روضه‏خوانى كه ايستاده در پيش منبر به شعر،مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايح‏اهل بيت را به آواز بخواند.» (1)

 

مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران، تقدير و تشويق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى اين كار،فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند. امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى‏لنا»، (2)

خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما رامدح و مرثيه مى‏گويند.و حضرت رضا«ع‏»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت‏» (3) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظيم و حادثه‏شگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.

به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريه‏ها و اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (4) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيت‏پردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت‏به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى،ترويج‏خوبيها و تبيين روحيه‏هاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنه‏اى:

 

«جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان،قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (5)

مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«مخاطب‏» متكى‏است ، بايد هر چه بيشتر نسبت‏به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت‏به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار، تاثير ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت، به‏ترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،يعنى معصومين‏«ع‏»بپردازند و خود نيزالگوى اخلاق و تعهد باشند. رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:

·         استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا.

·         -تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.

·         -روشنگرى افكار جامعه و هدايت‏به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.

·         -حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاى‏اجتماعى.

 

پی نوشتها :

1-       لغت نامه،دهخدا.

2-      وسائل الشيعه،ج 10،ص 469.

3-      جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.

4-      صحيفه نور،ج 8،ص 69.

5-      ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آية ا...خامنه‏اى در ديدارهاى‏ مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.



*پایگاه جامع عاشورا

* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

آثار و برکات عزاداری -  شفا يافتن

يكى از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده‏ايم و شنيده‏ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته‏اند.

 نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى‏خواندند و مى‏فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى‏فرمودند: 

در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده‏اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى‏گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته‏هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى‏كردند . يكى از دسته‏هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته‏اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى‏ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.



*پایگاه جامع عاشورا

* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

آثار و برکات عزاداری – آسایش و سکونت در بهشت 

 

امان از سكرات موت و آتش دوزخ

مسمع گويد: حضرت امام صادق (ع) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مى‏كنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مى‏كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى‏شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى‏شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى‏گردند. آگاه باش كه بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى‏بينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى‏شود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره‏اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى‏گردد» .


با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى‏كرد، از آن جمله مى‏گفت : عده‏اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى‏كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى‏كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى‏دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى‏دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.

يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى‏كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سينه‏اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.

بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست»

 

 

 

گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست

رسول اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (ع) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است». (اختيار معرفة الرجال , شيخ طوسى , 89)

آن روز ديده‏ها همه گريان شود ز هول‏           جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او

 

 

آثار و برکات عزاداری -  سكونت در بهشت

امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (ع) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد» . (بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 293)

و نيز امام صادق (ع) فرمود: «هر كس درباره حسين (ع) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏شود . كسى كه حسين (ع) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .( وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 397)

و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين (ع) بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آنكه خود را به حالت گريه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى‏شود» (داستانهاى شگفت , آيت الله شهيد دستغيب , ص 9).



*پایگاه جامع عاشورا

* عزاداری





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

از نظر تاريخ، خصوصاً تاريخ تشيع، مسلّم است كه مسبّب اصلي در شهادت امام حسين (عليه السلام) و يارانش يزيد بن معاويه بوده است؛ ولي گاه از طرف علماي اهل سنّت اين شبهه القا مي شود كه يزيد در قتل حسين (عليه السلام) و يارانش نقشي نداشت؛ بلكه ابن زياد و كوفيان بودند كه هم به عنوان سبب و هم به عنوان مباشر، دست به اين جنايت فجيع زدند و برخورد پاياني يزيد با اسيران را در شام، و اظهار نارضايتي او را شاهد گرفته اند كه يزيد به اين مسئله رضايت نداشته و نقش سببي نيز نداشته است؛ خصوصاً وهابيون بيشتر به اين شبهه دامن مي زنند و مي گويند كه اين جنايات بدون آگاهي و اطلاع يزيد بوده است و يا حداقل در قاتل بودن يزيد ترديد داريم. در اين باره مي توان به ابن تيميّه و پيروانش و غزالي در «احياء العلوم» اشاره كرد كه به اين شبهه دامن زده اند.[1]

در ابتداء به دلايل و شواهدي مي پردازيم كه نقش اصلي و مستقيم يزيد را در شهادت حضرت حسين بن علي (عليه السلام) و يارانش اثبات مي كند؛ آن گاه عوامل رسوايي و پشيماني يزيد را (به ظاهر) از اين ماجرا با توجّه به منابع فريقين بررسي مي كنيم.

نقش يزيد در قتل امام حسين (عليه السلام)

دلايل و شواهد فراواني بر اين امر وجود دارد كه به اهم آنها اشاره مي شود:

1 ـ نامه اي به ابن زياد

وضع كوفه آشفته بود؛ به گونه اي كه شهر در معرض سقوط قرار داشت. در اين هنگام يزيد به «سرجون نصراني» ـ كه مشاور مَحرم اسرار پدرش معاويه بود ـ مراجعه و با او مشورت كرد.

سرجون به يزيد گفت: «اگر هم اكنون پدر تو زنده شود و به تو امري كند، اطاعت مي كني؟» گفت: «آري!» سرجون بي درنگ حكم ولايت و سرپرستي عبيد الله بن زياد را بر كوفه بيرون آورد. مفاد حكم چنين بود. «عبيد الله بن زياد با حفظ سِمَت قبلي كه ولايت بصره است به ولايت كوفه نيز منصوب شود.»

معاويه، اين حكم را به خط خود نوشته و به سرجون سپرده بود تا در وقت مناسب، آن را به يزيد ارائه كند. يزيد نيز ابن زياد را حاكم كوفه قرار داد و در نامه اي به او نوشت: «... قَدْ بَلَغنِي أنّ اهل الكوفة قد كتبوا إلي الحسين في القدوم عليهم و أنّه قد خرج من مكّة متوجّهاً نحوَهم و قد بلي به بلدك من بين البُلدان و أيّامُك من بين الايام، فإن قتلته و إلا رجعت إلي نسبك عبيد، فاحذر أن يفوتك»[2]؛ به من خبر رسيده كه اهل كوفه به حسين [عليه السلام]، نامه نوشته اند [مبني بر دعوت و] براي اينكه نزد آنان آيد، و او نيز به قصد اجابت دعوت از مكه به سوي آنان [و مردم كوفه] حركت كرده است و به راستي شهر و (محل حكومت) تو از بين شهرها و ايام تو از بين ايام، به اين امتحان مبتلا شده است. اگر او را كشتي (كه مقصود حاصل است) وگرنه [اعلام مي كنم كه تو پدر و مادر درستي نداري و] نسبت را به پدرت عبيد برمي گردانم (و نسب سابقت را كه ولدالزنا هستي به گوش همگان مي رسانم). بترس از اينكه فرصت را از دست دهي [و حسين [عليه السلام]، جان سالم به در برد].[3]

بلاذري نيز شبيه اين نامه را نقل كرده است.[4] طبراني هم با سند خود روايت كرده است كه يزيد در نامه اي به ابن زياد نوشت: «... اگر حسين را نكشي به نسب سابق خود برخواهي گشت.» از اين رو، عبيد الله بن زياد امام حسين (عليه السلام) را به قتل رساند و سر مبارك آن جناب را براي يزيد فرستاد. وقتي يزيد، سر آن حضرت را ديد، آن اشعار معروف كفر آميز «... ولا وحيٌ نزل» را به زبان جاري كرد.

هيثمي با تصريح به صحّت سند اين نامه روايت مي كند، ابن عساكر در «تاريخ مدينه دمشق»، ذهبي در «سير اعلام النبلاء»، ابوالفرج ابن جوزي حنبلي در «الرد علي المتعصّب العنيد» و سيوطي در «تاريخ الخلفاء»، همه مي نويسند يزيد در نامه اش به ابن زياد دستور داد كه امام حسين (عليه السلام) را به قتل برساند.[5]

2 ـ نامه ابن عباس به يزيد

شاهد ديگر اين است كه بعد از خروج حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) از مكّه، عبدالله بن زبير در مكه اعلام خلافت كرد؛ ولي ابن عباس و علویين با او بيعت نكردند. يزيد در نامه اي از ابن عباس به سبب بيعت نكردنش تشكر كرد و نوشت: «ابن عباس! تو با بيعت نكردنت رابطه خودت را با من حفظ كردي... و اين لطف تو را فراموش نمي كنيم و به زودي محبّت تو را جبران مي كنيم... و از تو مي خواهم حقيقت را به مردم بگويي و نگذاري كه با ابن زبير بيعت كنند؛ چرا كه تو نزد مردم، فردي مورد قبول هستي...».

ابن عباس در جواب او نوشت: «أمّا بعد فقد جاءني كتابك فأمّا تركي بيعة ابن الزبير فو الله ما أرجو بذلك برّك و لا حمدك و لكنّ الله بالّذي انوي عليهم و زعمت أنك لست بناس بري فاحبس ايّها الانسان! برّك عنّي فانّي حابس عنك برّي.

و سألت أن احبب الناس اليك... كيف؟ و قد قتلت حسيناً و فتيان عبد المطلب مصابيح الهدي و نجوم الاعلام ... فما انسي من الأشياء فلست بناس اطّرادك حسينا من حرم رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) إلي حرم الله و شبيرك الخيول إليه. فمازلت بذلك حتي امتحنته إلي العراق فخرج خائفاً يترقب فنزلت به خيلك عداوة منك لله و لرسوله و لأهل بيته الذين أذهب إليه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً فاغتنمتم قلّة أنصاره و استئصال أهل بيته و تعاونتم عليه كأنّكم قتلتم أهل بيت من الشرك و الكفر...؛

و قد قتلت ولد أبي و سيفك يقطر من دمي و أنت أحد ثاري...»[6]؛

امّا بعد نامه ات به من رسيد (اي يزيد!) اينكه من با ابن زبير بيعت نكردم، به خدا سوگند به جهت محبت به تو و انتظار ستايش تو نبوده و خداوند از نيّت من آگاه است و گمان برده اي كه نيكي به من را فراموش نمي كني. پس اي انسان، دست نگه دار (و به من خوبي نكن)؛ چرا كه من به تو نيكي نكرده ام

و از من خواسته اي كه مردم را به سوي تو دعوت [و از تو حمايت كنم] چگونه اين كار را انجام دهم و حال آنكه، تو حسين (عليه السلام) و فرزندان خاندان عبدالمطلب را كه چراغ هاي هدايت و ستارگان دانش بودند به قتل رساندي (و همه در عراق به دستور تو به قتل رسيدند). پس اگر همه چيز را فراموش كنم اين را فراموش نمي كنم كه حسين (عليه السلام) را تحت تعقيب قرار دادي تا آن بزرگوار، از حرم رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) خارج شد و به مكّه پناه برد. اين كار ادامه يافت تا آنجا كه مجبورش كردي با خوف و نگراني به سوي عراق خارج شود. سربازان تو در آنجا به جهت دشمني با رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اهل بيت او (عليهم السلام) آنهايي كه خداوند، پليدي را از آنان دور ساخته و پاكيزه شان نموده است از فرصت كمي ياران و تنگناهي اهل بيت استفاده كرديد و همديگر را ياري داديد، همانند كشتار اهل شرك و كفر، آنان را به قتل رسانديد.

و (اي يزيد از من توقع محبت داري) در حالي كه فرزند پدرم را كشتي و از شمشير تو خون [خاندان] من مي چكد و در حالي كه تو يكي از كساني هستي كه بايد از او انتقام بگيرم.»

در اين سخنان به صراحت بيان شده كه يزيد، قاتل اصلي حضرت امام حسين (عليه السلام) و يارانش بوده است.

3 ـ اقرار ابن زياد

خود ابن زياد به صراحت گفت كه قتل امام حسين (عليه السلام) به دستور يزيد بوده است:

«وَ أمّا قتلي الحسين، فإنّه أشار إليٌ يزيد بقتله أو قتلي فاخترت قتله؛[7] اما كشتن حسين به دست من، براي اشاره يزيد بود كه به من دستور داد [و مرا مخير گذاشت بين] به كشتن او (حسين) و يا كشته شدن خودم. پس من قتل حسين (عليه السلام) را برگزيدم.»

3 ـ سخنان معاوية بن يزيد

وقتي يزيد از دنيا رفت، معاوية بن يزيد كه در توصيف او مي گويند: جوان صالحي بود، در نخستين سخنراني خود به غصب خلافت به دست جد و پدرش و همين طور قاتل حسين (عليه السلام) بودن پدرش اعتراف كرد و گفت: «إنّ هذه الخلافة حبل الله و أن جدّي معاوية نازع الأمر أهل هو من هو أحقّ به منه علي بن ابي طالب، و ركبت بكم ما تعلمون... ثمّ قلّد أبي الأمر و كان غير أهل له و نازع ابن بنت رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم)»؛ براستي خلافت ريسماني الهي است و جدّم معاويه، آن را به ناحق از علي بن ابي طالب كه سزاوار آن بود گرفت و به منازعه با او پرداخت و آنچه را نسبت به شما انجام داد كه مي دانيد... سپس پدرم امر (خلافت) را به گردن انداخت؛ در حالي كه اهليت تصدّي خلافت را نداشت و با فرزند رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) به دشمني پرداخت.»

او در حالي كه گريه مي كرد، افزود: «إنّ من أعظم الامور علينا علمنا بسوء مصرعه و بئس منقلبه و قد قتل عترة رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و أباح الخمر و خرّب الكعبة .... فشأنكم أمركم. والله لئن كانت الدنيا خيرا... و لكن كانت شرّاً فكفي ذُرية أبي سفيان ما أصابوا منها»[8]؛

از بزرگترين امور (و مصائب) بر ما اين است كه مي دانيم جايگاه بد و محل رجوع بدي (در جهنم) در انتظار اوست و او عترت پيامبر را كشت و خمر را مباح و كعبه را تخريب كرد. پس خودتان مي دانيد و حكومت (من به شما كاري ندارم) اگر دنيا خير بود... و اگر شر است فرزندان ابو سفيان را آنچه بدان رسيده اند كافي است.

در كلمات معاويه بن يزيد به صراحت پدرش يزيد را قاتل امام حسين (عليه السلام) و يارانش شمرده شده است.

4 ـ فرستادن سرها نزد يزيد

شاهد ديگر اين است كه ابن زياد پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) و يارانش سرها را با سرعت، نزد يزيد فرستاد.

بلاذري در اين باره مي نويسد: «نصب ابن زياد رأس الحسين بالكوفة و جعل بدار به فيها، ثم دعا زحر بن قيس[9] الجعفي فسرّح معه برأس الحسين و رؤوس أصحابه و أهل بيته إلي يزيد بن معاوية»[10]؛

ابن زياد سر [مبارك] حسين (عليه السلام) را در كوفه نصب كرد و در آن دور گرداند. سپس زحر بن قيس را خواست و سر حسين (عليه السلام) و سرهاي اصحاب او را همراه با اهل بيتش توسط او به سوي (شام نزد) يزيد بن معاويه فرستاد.

ابن كثير از شاگردان ابن تيميه ـ كه سعي دارند مسايل مربوط به اهل بيت (عليه السلام) را بپوشانند ـ در اين باره مي گويد: «ثمّ امر ابن زياد برأس الحسين فنصب بالكوفه و طيف به في ازقٌتها ثم سيّره مع زحر بن قيس... فخرجوا حتي قدموا بالرؤوس كلها علي يزيد بن معاوية»[11]؛

ابن زياد امر كرد سر [مبارك] امام حسين (عليه السلام) را در كوفه نصب كردند و در كوچه هاي آن دور كرداندند. سپس به همراه زحر بن قيس با ساير سرهاي اصحاب به سوي يزيد فرستادند و آنها از كوفه خارج شدند و همراه تمام سرها بر يزيد بن معاويه وارد شدند.

فرستادن سرها و اسرا از دو جهت مؤيد است كه يزيد به اين قتل راضي بوده و فرمان داده است: يكي از اين جهت كه اگر يزيد فرمان نداده بود و راضي نبود ابن زياد جرأت نمي كرد يك چنين جناياتي انجام دهد و سرها و اسيران را با وضع زننده اي به شام بفرستد. جهت دوم اين است كه شواهدي در منابع اهل سنّت وجود دارد كه خود يزيد دستور داد سر حسين (عليه السلام) و اسيران را نزد او بفرستيد.

طبري مي نويسد: «از جانب يزيد نامه اي رسيد كه اسيران را به سوي او بفرستند؛ از اين رو عبيد الله بن زياد مخفر بن ثعلبه و شمر بن ذي الجوشن را همراه زنان و كودكان و سر حسين به سوي امير المؤمنين (يزيد بن معاويه) فرستاد. آنان نيز از كوفه به سمت شام حركت كردند. وقتي يزيد نگاهش به سر امام حسين (عليه السلام) افتاد، اين شعر را خواند:

يفلّقن هاماً من رجالٍ اعزّهٍ     علينا و هم كانوا اعق و اظلما[12]

سرهايي از (بزرگان) و عزيزان بر ما جدا شدند كه آنان نافرمان (و از امر ما سرپيچي كردند) و ستم پيشه بودند.

ابن سعد مي نويسد: «قدم رسول من قبل يزيد بن معاوية يأمر عبيد الله ان يرسل اليه بثقل(براس) الحسين و من بقي من ولده و اهل بيته و نسائه؛ فرستاده اي از جانب يزيد به عبيد الله امر كرد كه سر [مبارك] حسين (عليه السلام) و خانواده اي را كه از او باقي مانده اند به سوي يزيد بن معاويه بفرستد.»

و همين طور تاريخ نگاران از جمله طبري نوشته اند كه وقتي سر مطهر امام حسين (عليه السلام) همراه اسيران اهل بيت (عليهم السلام) به شام فرستاده شد، ابتدا خيلي خوشحال شد و از ابن زيادي كه محبتي به او نداشت، بسيار راضي و خوشنود شد؛ ولي مدّت كمي نگذشت كه از اين قتل پشيمان شد.[13]

يزيد در ابتدا به اندازه اي خوشحال شد كه حقوق ابن زياد را افزايش داد! ابن اثير در اين باره مي نويسد: «وقتي سر [مبارك] امام حسين (عليه السلام) را نزد يزيد آوردند، مقام و جايگاه ابن زياد به حدّي نزد او نيكو شد كه از روي خوشحالي، حقوق ابن زياد را افزود و پاداشي به وي داد.»

عوامل رسوايي و پشيماني يزيد

اكنون بايد ديد كه چرا يزيد با اينكه دستور شهادت امام حسين (عليه السلام) و ياران او را داد و از شهادت وي و اسارت اهل بيتش به شدّت خوشحال شد و از آن استقبال، و ابن زياد را تشويق و ترغيب كرد، چرا بعدها اظهار پشيماني كرد؟ چه عاملي زمينه رسوايي و پشيماني يزيد را فراهم كرد؟ در اين بخش به اين مسئله مي پردازيم و عوامل آن را بررسي مي كنيم.

1. بردن اهل و عيال

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب     ور نه اين بي حرمتي را كي روا دارد حسين (ع)[14]

بسياري از عقلاي زمان همچون محمد حنفيّه، عبد الله بن عباس و ... با بردن اهل بيت همراه حسين (عليه السلام) مخالفت مي كردند و به ظاهر، حق با آنها مي نمود؛ ولي امام حسين (عليه السلام) بر اين مسئله اصرار داشت كه حتماً بايد اهل و عيال را همراه خود ببرد؛ از اين رو در پاسخ اين مسئله كه چرا اهل و عيال را مي بري، فرمود: «ما أري إلا الخروج بالأهل و الولد»[15]؛ من راهي جز خروج با اهل و فرزندانم در پيش رو ندارم.

در جاي ديگر فرمود: «إنّ الله قد شاء أن يراهنّ سبايا»[16]؛ به راستي خداوند خواسته است آنها را اسير ببيند. سرّ اصرار امام حسين (عليه السلام) بر اين امر بعدها روشن شد؛ زيرا اسارت اهل بيت در رسوايي يزيد، نقش مهم و اساسي بازي كرد.

شايد اگر اسرا نبودند به نوعي قضيه كربلا فراموش مي شد، در واقع بردن اهل بيت (عليهم السلام) يكي از نقشه هاي الهي و سرّ غيبي بود تا يزيديان رسوا و داستان كربلا ماندگار شود.

هر چند يزيد، خود به اسارت خاندان امام حسين (عليه السلام) و فرستادن آنها به شام دستور داد، ولي همين اسارت اهل بيت (عليهم السلام) از عمده ترين عوامل رسوايي يزيد شد.

در واقع مي توان گفت همراه كردن اهل بيت براي اهداف ذيل انجام گرفت:

1. مظلوم و غريب بودن اهل بيت (عليهم السلام) در شهر پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم)؛

2. جلوگيري از برنامه ايزايي امويان عليه اهل بيت (عليهم السلام) با هدف تحت فشار گذاشتن امام؛

3. ارائه اهل بيت (عليهم السلام) به عنوان الگوهاي تربيتي ـ حماسي حسيني در تمام مراحل قيام به جهانيان؛

4. ارائه الگو به جامعه آن روز مبني بر لزوم سهيم بودن تمام اعضاي خانواده در قيام؛

5. رعايت اعتدال بين خود و دعوت گران و ياران، و خانواده هاي آنها؛

6. معرفي الگوي عملي و ديني و مقاومت و حفظ مسايل شرعي به جامعه بشري؛

7. نقش آفريني تك تك افراد خانواده در هر مرحله سنّي.

8. مجموع اين اهداف باعث شد كه با رفتن اهل بيت (عليهم السلام) در شهرهاي مخلتف، زمينه پيام رساني عاشورا و بيداري مردم و در نتيجه، رسوايي يزيد و پيروان او فراهم شود تا آنجا كه يزيد مجبور شد از اين جريان، اظهار پشيماني كند و مسئوليت آن را به عهده ابن زياد بيندازد.[17]

9. در واقع يزيد با بردن اهل بيت (عليهم السلام) به سوي شهرها، خصوصاً شام، زمينه رسوايي خود را فراهم كرد؛ چنان كه فرعون با گرفتن كودك نيل يعني موسي از آب، عامل نابودي خويش را در كاخ خود پرورش داد.

2. قرآن خواندن سر مبارك

يزيديان، اهلي بيت را به عنوان خارجي معرّفي كرده بودند و به اين دليل در شهرهاي مختلف به آنها اهانت مي شد؛ ولي به اعجاز الهي، سر بريده امام حسين (عليه السلام) در جاي جاي مسير راه كوفه تا شام، قرآن تلاوت كرد و به اين وسيله، نقشه تبليغي آنها را خنثي و زمينه رسوايي و پشيماني يزيديان را فراهم ساخت.

شوريده سري كه شرح ايمان مي كرد     هفتاد و دو فصل سرخ عنوان مي كرد

با ناي بريده نيز بر سر ني     تفسير خجسته اي ز قرآن مي كرد

در كوفه

زيد بن ارقم مي گويد: وقتي سر مبارك امام حسين (عليه السلام) را از مقابل منزل ما عبور دادند در حالي كه بالاي نيزه بود، با كمال حيرت ديدم كه امام حسين (عليه السلام) اين آيه را تلاوت كرد: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً»[18]؛ آيا گمان مي كني كه اصحاب كهف و رقيم از آيات و نشانه هاي عجيب ما بودند؟! به خدا سوگند! موي بدنم راست شد و بر خود لرزيدم. در آن حال گفتم اي فرزند رسول خدا! تلاوت قرآن تو در بالاي نيزه از اصحاب كهف و رقيم خيلي شگفت انگيزتر و عجيب تر است.»[19]

در روايت ديگر آماده است: «لمّا صلبوا رأسه علي الشجر سمع منه «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون»[20] و سمع ايضاً صوته بدمشق يقول: «لا قُوٌة الا بالله» و سمع ايضاً يقرأ «ام حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً»[21] فقال زيد بن ارقم: أمرك أعجب يا ابن رسول الله»[22]؛ هنگامي كه سر حسين را بر چوبه دار يا درختي زدند اين صدا از سر شنيده شد: «و آنها كه ستم كردند به زودي مي دانند بازگشتشان به كجاست!» و در دمشق شنيده كه مي فرمود: «قدرت و ياري جز از طرف خدا نيست.» و شنيده شد كه مي خواند: «براستي (داستان) اصحاب كهف و رقيم از نشانه هاي عجيب ما بودند.» زيد بن ارقم گفت: اي پسر رسول خدا! امر تو (و قرائت قرآن از سر بريده) عجيب تر است.»

در شام

ابن عساكر كه خود از اهل شام است، مي گويد: «سه روز سر مطهر امام حسين (عليه السلام) را در شهر شام بر محلّي نصب كردند و از آن سر مطهّر، آيه شريفه شنيده مي شد «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً»[23]؛ آيا گمان بردي كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟![24]

منهال بن عمرو مي گويد: «أنا والله رأيت رأس الحسين حين حمل و أنا بدمشق و بين يديه رجل يقرأ الكهف حتي بلغ قوله «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً»؛ فانطلق الله الرأس بلسان ذرب ذرلق فقال: اعجب من اصحاب الكهف قتلي و حملي»[25]؛ به خدا سوگند! سر حسين را بر نيزه در دمشق ديدم، در حالي كه مردي در پيش او سوره كهف را مي خواند تا به آيه ام حسبت ... رسيد. ناگهان خداوند سر بريده را به زبان آورد كه با زبان روان و سريع فرمود كه قتل من و به نيزه زدن سرم عجيب تر از اصحاب كهف است.»

هر چند مردم شام در جهالت عجيبي به سر مي بردند؛ ولي به اين اندازه مي فهميدند كه اين چگونه خارجي است كه براي مردم قرآن مي خواند؟ اين حادثه كم كم عامل بيداري و آگاهي مردم شام شد و زمينه رسوايي و پشيماني يزيد را در كنار عوامل ديگر فراهم كرد.

3. خطبه و سخنان امام سجاد (عليه السلام)

يكي ديگر از عوامل رسوايي يزدي و پشيمان شدن يزيد، خطبه غراي امام سجاد (عليه السلام) در مسجد دمشق بود. يزيد كه سر مست غرور و پيروزي خود بود با دعوت سفراي كشورهاي خارجي و فراهم كردن بزم شراب خواري خواست لذت پيروزي خويش را دو چندان كند؛ ولي خطبه حضرت سجاد (عليه السلام) تمام نقشه هاي او را بر آب كرد و پيروزي را در كام او تلخ ساخت و وي را نزد خاص و عام رسوا كرد.

اكنون به نمونه از بازتاب هاي اين سخنراني اشاره مي كنيم:

يك: يكي از علماي بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت، از يزيد پرسيد: «اين نوجوان كيست؟» يزيد گفت: «علي بن الحسين [عليهما السلام] است.» پرسيد: «حسين كيست؟» يزيد گفت: «فرزند علي بن ابي طالب [عليه السلام] است.» پرسيد: «مادر او كيست؟» يزيد گفت: «دختر محمّد [صلوات الله عليهما]» يهودي گفت: «سبحان الله!! اين فرزند دختر پيامبر شماست كه او را كشته ايد؟! شما چه جانشين بدي براي فرزندان رسول خدا بوديد؟! به خدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسي بن عمران [عليه السلام] در ميان ما فرزندي مي گذاشت، ما گمان مي كرديم كه او را تا سرحدّ پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير گذرانديد؟! واي بر شما امّت!!»

يزيد به خشم آمد و فرمان داد او را بزنند. آن عالم برخاست و فرياد زد: «اگر مي خواهيد مرا بكشيد، باكي ندارم! من در تورات يافته ام كسي كه فرزند پيامبر را مي كشد او هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنّم است.»[26]

دو: همسر يزيد

هند دختر عبد الله بن عامر همسر يزيد چون شنيد كه يزيد سر امام حسين (عليه السلام) را بر سر در خانه اش آويخته است، پرده اي كه يزيد را از حرمسراي او جدا مي كرد دريد و بدون روسري به سوي يزيد دويد؛ در حالي كه در مجلس عمومي نشسته بود و فرياد زد: «اي يزيد! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا [صلوات الله عليهما] بر سر در خانه من آويخته شود؟» يزيد از جاي خود برخاست و او را پوشاند و گفت: «آري براي حسين ناله كن! و بر فرزند فاطمه دختر پيامبر اشك بريز! كه همه قبيله قريش بر او گريه مي كنند! عبيد الله بن زياد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد.»[27]

سخنان حضرت سجاد (عليه السلام)

سخنان آن حضرت، نقش مهمّي در روشنگري مردم و رسوايي يزيد داشت. وقتي اسيران را وارد مجلس يزيد كرد، كه حضرت سجاد (عليه السلام) در زنجير بود و يزيد، مستانه شعر مي خواند. آن گاه امام سجاد (عليه السلام) اين آيه را تلاوت كرد: «مَا اَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الاَرْضِ وَلَا فِي اَنْفُسِكُمْ اِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرَاًهَا»[28]؛ هيچ مصيبتي (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روي نمي دهد، مگر اينكه قبل از آنكه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است.

اين مسئله بر يزيد گران آمد كه حضرت سجاد (عليه السلام) به آيه تمثل كند؛ ولي يزيد به شعر، پس يزيد اين آيه را خواند: «وَمَا اَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ اَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»[29]؛ هر مصيبتي به شما رسد به سبب اعمالي است كه انجام داده ايد، و بسياري را عفو مي كند.[30] حضرت فرمود: «اي پسر معاويه و هند! نبوت و پيشوايي، هميشه در اختيار پدران و نياكان من بوده قبل از آن كه تو زاده شوي، در جنگ بدر و اُحُد پرچم رسول خدا در دست علي (عليه السلام) بود و پرچم كافران در دست پدر و جدّ تو بود.»

همچنين حضرت سجاد (عليه السلام) در جواب مرد شامي كه گفت: خداي را سپاس كه شما را از بين برد و فتنه را نابود كرد، فرمود: «أقرأت القرآن؟»؛ آيا قرآن خوانده اي؟ گفت: «آري.» فرمود: «اين آيه را خوانده اي «قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي»[31] «بگو از شما مزد و اجري جز دوستي نزديكانم (اهل بيتم) در برابر رسالتم نمي خواهم.» گفت: «شما مصداق اين آيه هستيد؟» فرمود: «آري.»[32] آن مرد بعد از شنيدن اين سخنان، پشيمان شد.

سخنان حضرت با منهال

منهال بن عمرو صائبي، آن حضرت را در بازار دمشق ديد، پرسيد: «اي فرزند رسول خدا! ايّام را چگونه سپري مي كني؟» حضرت فرمود: «اَمسينا كبني اسرائيل في آل فرعون، يذبّحون أبناءهم و يستحيون نساءهم، يا منهال! امست العرب تفتخر علي العجم لان محمد (ص) منهم و امست قريش تفخر علي سائر العرب بانّ محمداً منها، و امسينا اهل بيت محمد و نحن مبغوضون مظلومون مقهورون مقتلون منبتورون مطرودون، فانّا لِلّه و انّا اليه راجعون علي اسينا فيه»[33]؛ اي منهال! روزگار ما همانند بني اسرائيل نزد آل فرعون سپري مي شود؛ فرزندان ما را كشتند و بانوان ما را زنده گذاردند (و اسير كردند) اي منهال! افتخار عرب بر غير عرب، آن است كه محمد رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) عرب است و فخر قريش بر ديگر عربها به وجود پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) است و ما (نيز) اهل بيت محمديم؛ در حالي كه ما مورد بغض، ظلم، قهر، قتل، خواري و طرد قرار گرفتيم. و انّا لله... [و كلمه استرجاع را بايد جاري كرد] بر آنچه در اين ايام بر ما سپري مي شود اي منهال.[34]

4. سخنراني حضرت زينب (عليه السلام)

دين حق در انزوا مي ماند اگر زينب نبود *** پرچم ناحق به پا مي ماند اگر زينب نبود

برد پيغام حسين از كربلا تا شام شوم *** كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

از گلستان حسيني از هجوم زاغها *** صد چمن گل زير پا مي ماند اگر زينب نبود

با نوايش نينوا را زنده و جاويد كرد *** نينوا هم بي نوا مي ماند اگر زينب نبود

گر چه تاريخ از صداي كربلا بيدار شد *** كربلا هم بي صدا مي ماند اگر زينب نبود

زينت اشعار سائل نام نيك زينب است *** شعر او بي محتوا مي ماند اگر زينب نبود[35]

خطبه غرٌاي حضرت زينب (سلام الله عليها) در كوفه، آن چنان مردم را منقلب و يزيديان را رسوا كرد كه تا چند لحظه ديگر ادامه مي يافت مردم عليه ابن زياد قيام مي كردند. اين گزارشي است كه مأموران اطلاعات ابن زياد داده اند.

راوي گويد: بعد از خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها) مردم كوفه را ديدم كه حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند. پيرمرد سالخورده اي چنان مي گريست كه محاسن سفيدش از اشك تر شده بود و دست به آسمان برداشته بود و مي گفت: «پدر و مادرم فداي شما باد...»[36]

مجموع اين امور باعث شد كه يزيد از داستان كربلا به ظاهر اظهار ندامت كند و تقصير را به گردن ابن زياد و امثال آن بيندازد، با اينكه بعد از قضيه عاشورا ابن زياد وقتي به شام آمد يزيد، مال فراوان به او بخشيد و وي را نزد خود نشانيد و به حرمسراي خود برد و با هم شراب خوردند. وي در حال مستي، اين اشعار را مي خواند:

اسقني شربة تروي مشاشي ***** ثم مل فاسق مثلها ابن زياد

صاحب السرّ و الامانة عندي ***** و لشديد مغنمي و جهادي

قاتل الخارجي اعني حسيناً ***** و مبيد الاعداء و الاضداد<="" font="" face="Tahoma">
<="" font="" face="Tahoma">

به من شراب بنوشان تا درونم را سيراب كند. آن گاه روي گردان و مانند آن به ابن زياد بنوشان

ابن زيادي كه صاحب اسرار و امانت من است، براي اين كه پيروزي و جهادم كامل شود.

كشنده مرد خارجي يعني حسين [عليه السلام] و نابود كننده دشمنان و مخالفان من.

ولي عوامل پيش گفته، يزيد را وادار كرد كه برعكس حالت مستي خويش اظهار پشيماني كند و لعن و نفرين نثار ابن زياد كند. اكنون به نمونه هايي در اين باره توجه شود::

1. طبري مي نويسد: «فسرّ بقتلهم أوّلاً و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثمّ لم يثبت إلاّ قليلاً حتي ندم علي قتل الحسين»؛ در مرحله اول، يزيد از كشته شدن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبيد الله نزد او بالا رفت؛ ولي مدّت كمي نگذشت كه از قتل حسين [عليه السلام] پشيمان شد و آه و نفرين را متوجه ابن زياد كرد: «لعن الله ابن مرجانة فبغّضني إلي المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البَرّ و الفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسيناً»ُ[[38؛ خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را كه من را نزد مسلمانان مبغوض كرد و دشمني با من را در دلهاي آنها كاشت تا آنجا كه نيك و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسين [عليه السلام] مبغوض (و دشمن) مي دارند.

2. سيوطي مي نويسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندمّ لمّا مقته المسلمون علي ذلك و ابغضه الناس و حقّ لهم أن يبغضوه»[39]؛ اوّلاً (يزيد) با كشتن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد، ولي وقتي مسلمانان به سبب اين قتل با او بد شدند و از وي نفرت پيدا كردند پشيمان شد، البته حق مسلمانان بود كه به دليل اين جنايت بزرگ او را مبغوض و منفور بدانند.»

3. فرهاد ميرزا مي نويسد: «چون سر امام حسين (عليه السلام) را به شام آوردند نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودي كرد و براي وي جوايز و هدايايي فرستاد. اندكي كه از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مي دهند؛ در نتيجه از كرده و گفته خود پشيمان شد و مي گفت: «خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آن چنان بر حسين [عليه السلام] سخت گرفت كه راه مرگ را آسان تر شمرد و شهيد شد.»[40]

و مي گفت: «مگر در ميانه من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمني مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟!»

از نمونه هاي فوق، اين نكات به دست مي آيد:

1. يزيد به قتل حسين و ياران او كاملاً راضي بوده است؛ از اين رو به ابن زياد جوايز فراوان داد و وي را تشويق كرد.

2. عواملي در كار بود كه مردم را آگاه كرد و نفرت يزيد و يزيديان را در قلب آنان كاشت.

3. يزيد بعد از اين تحول، اظهار پشيماني كرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل بلكه در واقع، اظهار ندامت، جنبه سياسي داشت؛ يعني تلاش كرد جلو نفرت مردم و رسوايي خود را بگيرد.

جمع بندي

<="" font="" face="Tahoma">
<="" font="" face="Tahoma">


پي نوشت ها:

[1]. ر.ك: ناگفته هايي از حقايق عاشورا، سيد علي حسيني ميلاني، نشر حقايق اسلامي، 1428 ق، جاپ دوم، ص 133 و 134.

[2]. شرح منهاج الكلامة في الامامة، سيد علي ميلاني، مؤسسة دار الهجرة، قم، 1418 ق، چاپ اول، ج 1، ص 493.

[3]. تاريخ يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، شريف رضي، 1414 ق. چاپ اول، ج 2، ص 241.

[4]. انساب الاشراف، احمد بلاذري، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، ج 3، ص 160.

[5]. المعجم الكبير، ابو القاسم طبراني، مكتبة ابن تيميّه، مصر، 1404 ق، ج 3، ص 115 و ص 116، حديث 2846.

[6]. تاريخ يعقوبي، همان، ج 2، ص 247، 249؛ الكامل في التاريخ، علي بن محمد بن اثير جزري، دار صادر، بيروت، 1385 ق، ج 4، ص 127 و 128.

[7]. الكامل في التاريخ، همان، ج 4، ص 140.

[8]. الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هيثمي مكّي، تحقيق عبد الرحمان تركي، مؤسسه الرساله بيروت، 1417 ق، چاپ يكم، ص.؟

[9]. ابن زحر همان است كه طبق غلط مشهور زجر بن قيس ياد مي شود.

[10]. انساب الاشراف، همان، ص 217، ح 214.

[11]. البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، بيروت، 1405 ق، چاپ ششم، ج 8، ص 191.

[12]. تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1403 ق، چاپ چهارم، ج 5، ص 463.

[13]. تاريخ طبري، همان، ج 5، ص 506.

[14]. شهريار.

[15]. الاخبار الطوال، احمد بن داوود دينوري، مكتبة حيدريّة، 1379 ق، چ دوم، ص 244.

[16]. الكامل في التاريخ، همان، ج 4، ص 40.

[17]. جريان پشيماني يزيد و متهم كردن ابن زياد در پايان بيان مي شود.

[18]. كهف / 9.

[19]. ارشاد مفيد، نشر كنگره مفيد، 1413 ق، ج 2، ص 116؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق، ج 45، ص 121.

[20]. شعراء / 227.

[21]. كهف / 9.

[22]. بحار الانوار، همان، ج 45، ص 304 باب 46.

[23]. كهف / 9.

[24]. مختصر تاريخ مدينه دمشق، ابن منظور محمد بن مكرم، دار الفكر، 1404 ق، ج 25، ص 274.

[25]. بحار الانوار، همان، ج 45، ص 188، باب 39، ح 32.

[26]. حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، دار الكتب العلمية، قم، ج 3، ص 395.

[27]. بحار الانوار، ج 45، ص 142.

[28]. حديد / 22.

[29]. شوري / 30.

[30]. مختصر تاريخ دمشق، همان، ج 20، ص 353 و ارشاد مفيد، ج 2، ص 120.

[31]. شوري / 23.

[32]. تفسير طبري، ج 25، ص 16؛ بحر المحيط، ج 7، ص 516 و الدر المنثور، ج 6، ص 6.

[33].

[34]. الفتوح، ابن اعثم، دار الندوه، بيروت، ج 5، ص 155 و 156.

[35]. شاه رجبيان.

[36]. الاحتجاج، طبرسي، انتشارات اسوه، قم، ج 2، ص 109.

[37]. تذكره الخواص، سبط بن الجوزي، مؤسسه آل البيت، ص 146.

[38]. تاريخ طبري، همان، ج 5، ص 255.

[39]. تاريخ الخلفاء، همان، ص 208.

[40]. قمقام زخّار، فرهاد ميرزا، انتشارات اسلامية، تهران، ص 577.

نويسنده : سيد جواد حسيني





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پاسخ : فلسفه و حكمت عزادارى را مى‏توان در امور ذيل، رهيابى كرد:
      
      
الف. محبت و دوستى:
      قرآن و روايات، دوستى خاندان رسول اكرم(ص) و اهل‏بيت(ع) را بر مسلمانان واجب كرده است‏نگا: شورى (42)، آيه 23؛ هود (11)، آيه 29؛ ميزان‏الحكمه، ج 2، ص 236.. روشن است كه دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق، كسى است كه شرط دوستى را - چنان كه بايد و شايد - به جا آورد. يكى از مهم‏ترين لوازم دوستى، هم دردى و هم دلى با دوستان در مواقع سوگ يا شادى آنان است؛ نگا: المحبة فى الكتاب والسنة، صص 169 - 170 و 181 - 182. از اين رو در احاديث، بر برپايى جشن و سرور در ايام شادى اهل‏بيت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأكيد فراوان شده است.
       حضرت على(ع) در روايتى مى‏فرمايد: «شيعه و پيروان ما در شادى و حزن ما شريكند». «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»؛ بحارالانوار، ج 44، ص 287. امام صادق(ع) نيز فرمودند: «شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسؤنا و يسرّهم ما يسرّنا»؛ امالى، ص 305. «شيعيان ما پاره‏اى از خود ما بوده و از زيادى گل ما خلق شده‏اند؛ آنچه كه ما را بدحال يا خوشحال مى‏سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى‏گرداند».
       اين وظيفه عقلانى و شرعى، ايجاب مى‏كند كه در ايام عزادارى اهل‏بيت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ يعنى، با اشك، آه و ناله و زارى، از نظر خوراك، با كم خوردن و كم آشاميدن مانند افراد غم‏زده‏طبق فرموده امام صادق(ع) به معاوية بن وهب، «عزاداران سيدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دورى جويند تا آن كه يك ساعت از وقت فضيلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاى معمول صاحبان مصيبت، سدّ جوع و عطش كنند». [نگا: تاريخ النياحة الامام الشهيد الحسين بن على، ج 1، صص 157-159]. و از نظر پوشاك، با پوشيدن لباسى كه از حيث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حكايت‏گر اندوه و ناراحتى است، آشكار سازيم.
      
      
ب. انسان‏سازى:
      از آنجا كه در فرهنگ شيعى، عزادارى بايد از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم‏دردى با آن عزيزان، در واقع يادآورى فضايل، مناقب و آرمان‏هاى آنان بوده و بدين شكل، آدمى را به سمت الگوگيرى و الگوپذيرى از آنان سوق مى‏دهد.
       فردى كه با معرفت در مجالس عزادارى، شركت مى‏كند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مى‏آميزد و در پرتو آن، انگيزه‏اى قوى در او پديدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزادارى، مانند محبى مى‏شود كه فعّال و شتابان، به دنبال پياده كردن اوصاف محبوب در وجود خويشتن است.
      
      
ج. جامعه ‏سازى:
      هنگامى كه مجلس عزادارى، موجب انسان‏سازى گشت؛ تغيير درونى انسان به عرصه جامعه نيز كشيده مى‏شود و آدمى مى‏كوشد تا آرمان‏هاى اهل‏بيت(ع) را در جامعه حكم‏فرما كند.
       به بيان ديگر، عزادارى بر اهل‏بيت(ع)؛ در واقع با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آنان و پياده كردن آنها فراهم مى‏سازد. به همين دليل مى‏توان گفت: يكى از حكمت‏هاى عزادارى، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
      
      
د. انتقال‏دهنده فرهنگ شيعى به نسل بعد:
      كسى نمى‏تواند منكر اين حقيقت شود كه نسل جديد در سنين كودكى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهل‏بيت(ع) آشنا مى‏شوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزيه، يكى از عناصر و عوامل برجسته‏اى است تا آموزه‏هاى نظرى و عملى امامان راستين، به نسل‏هاى آينده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دليل قالب و محتوا، بهترين راه براى تعليم و تربيت نسل جديد و آشنايى آنان با گفتار و كردار اهل‏بيت(ع) است.





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پاسخ : جدول زير از مقاله‏اى با نام «البعد الزمنى فى الثورة الحسينيه» برگرفته شده كه توسط آقاى احمد القاضى نگاشته شده و در شماره دوّم مجله رسالة الحسين(ع) چاپ شده است.

       1- درخواست بيعت از سوى وليد حاكم مدينه‏
       جمعه 27 رجب سال 60 ق‏

       2- ملاقات دوم بين وليد و امام حسين(ع)
       شنبه 28 رجب سال 60 ق‏

       3- بيرون رفتن امام(ع) از مدينه‏
       شب يكشنبه 28 رجب سال 60 ق‏

       4- ورود به مكّه‏
       شب جمعه 3 شعبان سال 60 ق‏

       5- اقامت در مكّه‏
       شعبان، رمضان، شوال، ذى‏القعده و ذى‏الحجه تا روز هشتم سال 60 ق يعنى چهار ماه و پنج روز

       6- رسيدن اولين نامه‏هاى كوفيان به امام(ع)
       چهارشنبه 10 رمضان سال 60 ق‏

       7- بيرون رفتن مسلم از مكّه‏
       دوشنبه 15 رمضان سال 60 ق‏

       8- ورود مسلم به كوفه‏
       سه شنبه 5 شوال سال 60 ق‏

       9- شهادت مسلم‏
       سه شنبه 8 ذى‏الحجه سال 60 ق‏

       10- خروج امام(ع) از مكّه‏
       سه‏شنبه 8 ذى‏الحجه سال 60 ق‏

       11- رسيدن امام(ع) به سرزمين كربلا
       جمعه سوم محرم سال 61 ق‏

       12- ورود عمر بن سعد به كربلا
       جمعه سوم محرم سال 61 ق‏

       13- سامان دهى سپاه از سوى عمر بن سعد و گفتگوهاى او با امام(ع)
       از سوم تا ششم محرم الحرام سال 61 ق‏

       14- ممانعت سپاه امام(ع) از دسترسى به آب‏
       سه شنبه 7 محرم 61 ق‏

       15- حمله ابتدايى بر سپاه امام(ع)
       پنج شنبه 9 محرم سال 61 ق‏

       16- واقعه عاشورا
       جمعه 10 محرم سال 61 ق‏

       17- كوچ اسيران از سرزمين كربلا
       بعد از ظهر روز شنبه 11 محرم سال 61 ق.





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

گفت‌وگو با حجت‌الإسلام ماندگاری
كميل خجسته

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif در مورد تبليغ و به‌ويژه منبر اگر بخواهيم بايسته‌ها را تبيين كنيم، به چه نكاتی می‌توانيم اشاره كنيم؟ در اين‌باره به‌طور مشخص چه نهادی مسؤول است؟
يكی از مقوله‌هايی كه حتی در نظام جمهوری اسلامی به آن كم‌لطفی شده، بحث تبليغ است؛ چون نگاه غيرتخصصی به آن شده است. نگاه غيرتخصصی به مديريت فرهنگی و بحث تبليغ دين باعث شده هركسی بلد است حرف بزند، روايت و آيه و روضه بخواند، بتواند برود تبليغ. در صورتی كه اگر فقاهت و اجتهاد روش استنباط است، تبليغ هم روش بيان است. اگر آن تخصص است، اين هم تخصص است.
مسؤوليت حوزه دو چيز است. يكی تفقه و ديگری تبليغ. "فلولا نفر من كل فرقةٍ منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدّين و ليننذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلهم يحذرون"؛ آيه‌ی قرآن است. حوزه‌های علميه بايد تمام سرمايه‌شان را در اين دو بخش بگذارند. متأسفانه همت و سرمايه و دغدغه‌ای كه برای تبليغ خرج شده در برابر تفقه خيلی كم است. من تبليغ را مجموعه‌ی چند بخش و چند فعاليت می‌دانم. مُبلغی كه در اين چند بخش كار نكرده باشد، از نگاه من قطعاً مبلغ متخصص نيست؛ گرچه ده سال است دارد فعاليت می‌كند.
اولين بخش تبليغ، تعليمات است. در تبليغ، تعليمات لازم داريم؛ چون تبليغ يك علم است، علم بيان. دومين بخش تبليغ، تمرينات است. تبليغ علاوه بر اين‌كه علم است، مهارت هم هست. اين مهارت تمرين می‌خواهد؛ فقط با دانستن نمی‌توان كار كرد. سومين بخش، تزئينات است؛ چون تبليغ هنر است، تزئين هم می‌خواهد. سليقه‌ی هنرمندانه‌ای می‌خواهد تا در سه دقيقه انسان بتواند مخاطب را مجاب كند. يكی از چيزهايی كه در عرصه‌ی رسانه كم داريم، مبلغان سه دقيقه‌ای است. يك‌بار به رئيس صدا و سيما عرض كردم شما اخبار شصت ثانيه‌ای گذاشته‌ايد، چرا منبر شصت ثانيه‌ای نمی‌گذاريد؟ سه چهار سال پيش به ايشان گفتم و ايشان هم قبول كرد اما گفت آخوندها بلد نيستند يك دقيقه‌ای حرف بزنند. گفتم ما راه می‌اندازيم تا آخوندهايی بيايند كه يك دقيقه‌ای حرف بزنند. جامع جامع هم حرف بزنند در يك موضوع. اين هنر می‌خواهد. مطلب سه ساعتی را در يك دقيقه گفتن و كم نگذاشتن، اصل و عصاره‌ی بحث را گفتن، هنر و سليقه و ذوق می‌خواهد.
بخش چهارم تبليغ، توفيقات است. چون مبلغ می‌خواهد از طرف خدا حرف بزند. "الذين يبلغون رسالات الله" اگر وصل به خدا نباشد، بايد فيلم بازی كند. اين‌ها آموزش و تربيت می‌خواهد. من می‌خواهم از مبلغان كل كشور كه آمارشان كم هم نيست، بپرسم در اين چهار بخش چقدر كار كرده‌اند؟ چقدر كلاس ديده‌اند؟ برای دين‌شناسی، مخاطب‌شناسی، روش‌شناسی و... در اين سه شاخه چقدر مبلغان ما كار كرده‌اند؟ روحانيتی كه در سازمان های عقيدتی سياسی، مديريت‌های فرهنگی، سازمان تبليغات، ائمه‌ی جماعات و جمعه، منبری ها هستند، چقدر تعليم ديده‌اند؟ به صرف اين‌كه خودم بروم روايت را بخوانم، تعليم نيست. اين مطالعه است. امروز كه عصر ارتباطات است و اولين حرف را مخاطب‌شناسی می زند.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما بايسته‌ها و ويژگی‌های مبلغ را در اين موارد منحصر می‌دانيد؟
نه اما اگر می خواهيم تبليغ دقيق، عميق و متداوم صورت بگيرد، بايد مبلغان در اين چهار حوزه تخصص پيدا كنند. الان بعيد می دانم عموم مبلغان ما در اين حوزه‌ها تخصص لازم را داشته باشند. تلاش هايی انجام شده اما كافی نيست.
بخش اول يعنی تعليمات، خودش سه قسمت است. اول بايد معارف دين را بشناسيم، آن‌هم نه شناخت كلی. شناخت كلی از دين مثل سند شش دانگ است. با سند شش دانگ نمی شود رفت دو كيلو ميوه و يك دانه نان خريد. با شناخت های كلی هم نمی شود زندگی كرد. ما به طور كلی می گوييم دين گفته عادل و منصف باشيد، با تقوی و با خدا باشيد اما بايد شناخت های جزئی ارائه كنيم. بايد اين سند شش دانگ را خُرد كنيم تا كاربردی شود. مبلغ بايد قدرت استنباط و اجتهاد داشته باشد؛ نه اجتهاد فقهی، اجتهاد تبليغی.
مبلغ بايد به اين نكته‌ها برسد. او می رود به يك شهر و صدها مورد معزل فردی، خانوادگی و اجتماعی را می بيند. اگر بخواهد با كلی‌گويی با اين معزلات روبه‌رو شود، به درد نمی خورد. اين‌كه بگوييم مردم باحيا باشيد، به درد نمی خورد. حيا را بايد در روابط خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی نشان داد. حيا را بايد در دانشگاه امروز معنا كنيم كه دختر و پسر در كلاس، در آزمايشگاه، كار پروژه‌ای و اردو و... با هم هستند. حتی در بسيج و انجمن اسلامی هم با هم هستند.
ضمن اين‌كه بايد تمام اصول كلی را در هر زمينه به دست بياوريم، بايد ريز به ريز نظام ها و شاخص‌ها و معيارها و مصداق هايش را هم پيدا كنيم. من اين ويژگی را در يك مبلغ نمونه ديدم؛ آن‌هم استاد مطهری رضوان الله تعالی عليه بود. هم اهل نظر در تفكر بود، هم تفكر منظم و منظومه ای داشت. نظام تربيتی در اسلام، نظام اقتصادی در اسلام، نظام حقوق زن در اسلام و... همه‌چيز را جامع می ديد. به صورت گزينشی با احكام خدا برخورد نمی كرد. مبلغان ما كم‌تر در اين زمينه‌ها كار كرده‌اند.
از طرف ديگر شناخت مخاطب كه عرض كردم مخاطب‌شناسی هم بسيار مهم است. مخاطبان از لحاظ سن، از لحاظ جنس و شرايط اقتصادی، فرهنگی، سياسی و جغرافيايی متفاوت هستند. اين‌كه ائمه‌ی طاهرين و انبياء(ع) مأمور بودند "أن يكلم الناس علی قدر عقولهم" خدا مأمورشان كرده كه به اندازه‌ی عقل و فهم مردم حرف بزنند، به همين خاطر است. مخاطب‌شناسی يعنی ميل و نياز مخاطب را بشناسم؛ ظرفيت مخاطب را بدانم.
گاهی به دوستان مبلغ در كلاس‌ها می گويم شما از منبر پانصد نفره خوشتان می آيد يا از منبر پنج نفره؟ می گويند پانصد نفره. معلوم می شود متخصص نيستيد. چون هيچ وقت طبيب، پانصد نفری طبابت نمی-كند. هرچه بالاتر برويد، بيشتر كلی گويی خواهيد كرد. اگر اهل بيت را نگاه كنيد، مشافهات شان بيشتر از مكاتبات شان بوده است. اصلی ترين بخش كار اهل بيت، ارتباطات چهره به چهره  بوده است. شايد كسی بگويد در آن زمان اين بزرگواران در انزوای اجتماعی بودند و حكومت نداشتند. اما زمانی در حكومت هم بودند، ارتباطات چهره به چهره شان خيلی بيشتر بوده است.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif چرا؟
به خاطر مخاطب‌شناسی در تبليغ دين. پيغمبر و اهل بيت وقتی به يك نفر می رسيدند، می گفتند ركن ايمان صبر است. به يكی می‌گفتند ركن ايمان يقين است. به يكی ديگر می‌گفتند ركن ايمان خوف و رجاء است. به مصداق نگاه می كردند. به قول امروزی‌ها طبيب به مزاج نگاه می كند.
ما مخاطب‌شناس نيستيم. وقتی وارد دبيرستان دخترانه می شويم از حجاب و احترام به والدين و... كلی‌گويی می كنيم؛ غافل از نيازسنجی و آسيب شناسی قبلی. مبلغ ما اصلاً اين‌ها را بررسی نمی‌كند كه اين دختر در اين دبيرستان، در منطقه از تهران چه لازم دارد؟ چه می خواهد؟
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif آفتی كه ممكن است وجود داشته باشد اين است كه سخن منبری يك‌بار مصرف باشد. چه می‌شود كه هنوز كتاب جاذبه و دافعه ‌ی شهيد مطهری اين‌قدر مخاطب و خواهان دارد؟
اگر بر اساس نياز و ميل و ظرفيت مخاطب حرف زديم، هيچ‌وقت يك‌بار مصرف نمی شود. چون نمونه‌ی آن مخاطب فراوان است. مثل دكتر متخصص كه يك‌بار مصرف نيست. هرچقدر كار تخصصی تر بشود، استفاده اش هم بيشتر است. همه فكر می كنند دكتر عمومی به همه استامينوفن می دهد. ما نبايد به همه بگوييم باتقوی باشيد. مردم می دانند بايد باتقوی باشند. بايد تقوی را امروز برای آن‌ها معين كنيد؛ در مدرسه، در اداره، در اين شرايط اجتماعی و اقتصادی.
شهيد مطهری را می شود به عنوان يك مبلغ موفق ديد؟
اصلاً شهيد مطهری به عنوان يك مبلغ در فرصت ‌شناسی، معارف‌شناسی و مخاطب‌شناسي  و روش‌شناسی كم ‌نظير است. نمی گويم بی اشكال است. شايد ما به ايشان در روش های تبليغی اشكال بگيريم. تقديس نمی‌كنيم، چون اين يك علم است و ممكن است مبلغ اشتباه كند.
به هر حال بخش دوم كه در تعليمات خيلی لازمش داريم، مخاطب‌شناسی است. امروز در عصر ارتباطات، مخاطب‌محوری يك ركن است. مهم اين است كه مخاطب و خريدار اين محصول خوراكی، پوشاكی يا آرايشی را چگونه می پسندد. سازنده يا فرشنده به همان شكل درش می آورند. وقتی بيسكويت را به شكل حيوانات باغ وحش درست می كنند، بچه ها مشتاق می شوند. ما هنوز نتوانسته‌ايم معارف دين را اين‌گونه بسته بندی و دسته بندی كنيم تا بچه ها راحت بفهمند. هنوز وقتی می‌خواهيم تقوی را برای پيرمردها و پيرزن ها، برای دخترها و برای پسرها و كوچك ها و بزرگ ها تبيين كنيم، حرفمان هيچ فرقی نمی كند، يكی است.
بخش سوم در تعليمات، روش‌شناسی است. مثلاً روش جمع آوری محتوی كه چگونه مطلب جمع كنيم، چهگونه گزينش كنيم و بچيينم؟ پردازشمان چگونه باشد؟ گزينش، چينش و پردازش برای خودش روش دارد. بايد ايجاد انگيزه كنيم، چون مخاطبانی كه پای منبر می نشينند، در دسته بندی های مختلف قرار می گيرند. يك عده هشتاد درصد مطلب را می گيرند، يك عده ده درصد، بعضی‌ هم صد درصد. بعد كسی كه مطلب را می گيرد چه بخشی اش را بهتر می گيرد؟ اولش را وسطش را يا آخرش را؟ اين بستگی به مبلغ دارد تا چه انگيزه ای ايجاد كنم كه مخاطب متوجه بشود، چه انگيزه ای ايجاد كنم تا بحث را دنبال كند، چگونه انگيزه  ايجاد كنم تا بعد از منبر هم بيايد دنبالش؟ به اين می گوييم ايجاد انگيزه‌ی ابتدايی، فرآيندی و تداومی. روش استفاده از تمثيل، روش بيان، روش شروع، روش نقطه‌ی اوج را هم بايد فرا گرفت.
چند سال است رشته‌ی تخصصی تبليغ در حوزه راه‌اندازی شده؟
چيزی حدود شانزده هفده سال است. ولی از پنج شش سال پيش- تقريباً از سال 80 به بعد- جدی تر شده است. هيئت ها و گروه های علمی دارند كار می كنند و بحمدلله موفقيت داشته‌اند. الان پررنق ترين رشته‌ی تخصصی در حوزه‌ی علميه‌ی قم، رشته‌ی تخصصی تبليغ است؛ در عرض رشته های تخصصی ديگر و با آموزش های كاربردی.
برای مبلغان استفاده از مهارت های الكترونيكی را هم آموزش می‌دهند؟
بله اما استفاده از امكانات جديد هم روش‌ دارد. اگر مبلغ برود بالای منبر، يك پرده ای هم كنارش باشد تا بعضی از مفاهيم را روی پرده با تصوير نشان بدهد، برای مردم تازگی دارد. شايد اصلاً نپذيرند. بگويند منبر امام حسين(ع) و اين حرف‌ها!؟ ولی إن‌شاءالله آن روز خواهد رسيد كه يك مبلغ بتواند به‌جا از اين امكانات استفاده كند و به قول ما بزند به خال.
به تعبير امام و رهبر معظم انقلاب ابزار به خودی خود نه بد هستند و نه خوب. نحوه‌ی استفاده شان مهم است. جمله‌ی معروف امام كه ما با سينما مخالف نيستيم با فحشا مخالفيم يعنی همين. همان سينمايی كه در اختيار دشمن قرار می گيرد و كلی خطا می ‌آفريند، اگر در اختيار هنر اسلامی قرار بگيرد غوغا می كند. ابزار می تواند در پيشبرد اهداف كمك كند اما به شر اين كه روش ها و كاربردها و ظرفيت‌هايش را بشناسيم و بفهميم كجا می‌توان ازشان استفاده كرد.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif پس نمی‌توان روی رسانه منبر متوقف ماند؟
درست است. البته رسانه‌ی منبر بی نظيرترين رسانه است در عرصه‌ی تبليغ.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به خاطر چهره به چهره بودنش؟
بله. الان غربی ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه با تمام پيشرفت‌ها در تكنولوژی ارتباطات، هنوز يك رسانه است كه به گردش هم نمی‌رسند؛ آن‌هم ارتباط چهره به چهره ای كه شيعه از طريق منبر دارد.
الان برای تلويزيون كلی خرج می كنند تا بيننده پای فلان كانال بنشيند. پيامبر ما هزار و چهارصد سال قبل چه‌كار كرده كه ساليانه اين‌همه انسان در اين جلسات شركت می كنند. دنيای تبليغ و ارتباطات هنوز اين را نفهميده كه اين چه مكتبی است؟ فقط به اين خاطر كه با فطرت كار می كند. "فطرة الله التی فطر الناس عليها"؛ كسی كه حرف فطری بزند، نياز به سر و صدا ندارد. مردم همين كه گوش دلشان پيام فطرت را بشنود، دورش جمع می‌شوند.
در محرم، مردم ما كلی پول خرج می‌كنند برای برگزاری مجالس. بعد هم زانو می زنند تا حرف های دين را گوش بدهند. شايد بيشترين تلاش ما بايد همين باشد كه با روش‌های درست، از اين منبع بی نظير كه در اختيار داريم، خوب استفاده كنيم؛ از تمام ظرفيتش بهره ببريم.
هركدام از ابزارها كه در بخش روش‌‌ها قرار می‌گيرند خودش يك رشته ای است و كلی حرف دارد. همان‌گونه كه در دانشگاه بعضی از مباحث علوم انسانی مثل روانشناسی حرف‌های زيادی برای گفتن دارند. اين مظلوميت تبليغ دين است كه هنوز كالبدشكافی نشده تا بدانند چقدر ظرفيت دارد.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif اشاره‌ی شما به تمرينات يعنی تبليغ را به مثابه يك مهارت نگاه می‌كنيد؟
بله، تبليغ يك مهارت است. همچنان كه پزشك در كنار درسی كه می خواند، بايد دوره كار عملی بگذراند و حتماً بايد آزمايشگاه ببيند، همچنان‌ كه يك مهندس بايد دوره‌ی كارگاه را بگذراند، مبلغ هم بايد در اين سه بخش، بايد پروژه های تحقيقاتی بگذراند. الان در كلاس روش تبليغ پروژه های تبليغاتی مثلپيدا كردن چند آيه، حديث، دعا، مثال، طنز، شعر، آمار و... در يك موضوع را از مبلغان می‌خواهند. مبلغ بايد ريز به ريز در بحث های مختلف معارف‌شناسی، مخاطب‌شناسی و روش‌شناسی كار عملی بياورد. بايد تمرين كند؛ آن‌هم تمرين تحقيقی.
يك بخش هم تمرينات اجرايی است. حالا كه شما به عنوان مبلغ اين پژوهش را انجام دادی، بيا اين‌ها نشان بده. آن‌جا به صورت كارگاهی آموزشی داريم. گروه های مهارتی داريم. ده نفر طلبه نشسته‌اند. يك مبلغ می رود بخشی از منبر را اجرا می كند، استاد هم نشسته و همه شروع می كنند به نقادی آن بخش. مثل يك كارگردان كه در يك بخش از اجرای فيلم يا سريال، می گويد كات؛ اين‌جايش به درد نمی-خورد. يك‌بار ديگر بايد بگيريم. آن‌جا هم استاد ايستاده و می گويد: نه، نشد. در هر سه بخش هم ممكن است ايراد بگيرد. مثلاً مطالبی كه كنار هم چيده‌ای، به هم نمی خورد. اين مؤخره به مقدمه نمی‌خورد. اين‌ كار را بايد انجام بدهی تا درست شود. يا مثلاً اين ورود و خروج با مخاطب شما تناسب ندارد. حرف-هايت با حركت دستانت تناسب ندارد. ما حتی اين طرح را هم پيشنهاد كرده‌ايم كه مبلغان آماتور در كنار مبلغان حرفه ای بروند دوره‌ی عملی تبليغ ببينند. بعضی چيزها با نگاه كردن به دست می‌آيد، نه با گفتن و نوشتن.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif يعنی برای مبلغان كارگاه‌های آموزشی تدارك می‌بينيد؟
بله، مبلغان در سراسر كشور اين كارگاه ها را دارند. سازمان تبليغات و دفتر تبليغات اسلامی در اين زمينه كار كرده‌اند اما بايد با احتياط وارد عرصه‌های نو بشوند. نبايد عرصه‌ی بی‌نظير خودمان را رها كنيم. رسانه‌ی بی نظير ما منبر است. بايد روی همين كار كنيم.
يكی از انديشمندان مسيحی گفته بود: "امام حسين شيعه ها را با روز عاشورا و تاسوعايش به من بدهيد، من دنيا را فتح می كنم!" واقعاً محرم و صفر اين‌قدر ظرفيت دارد. هيچ حزبی نمی تواند ميتينگی كه ما در عاشورا و تاسوعای محرم هر سال داريم را راه بياندازد. خود ما هم نمی توانيم. اين فقط ظرفيت عاشورا و تاسوعاست.
تبليغ آميزه ای از علم، مهارت، هنر و معنويت است. برای همه‌ی اين‌ها تمرينات بايد زياد باشد. تمرين برای جمع آوری محتوا، برای تناسب با مخاطب، برای استفاده از روش های مناسب و بهتر كردن آن، تمرين برای اجرای منبر و در كلام منبری، تمرين برای حفظ معنويت و تقوای منبری و...
آقای فلسفی رحمة الله عليه در تهران كلاس منبر داشتند؛ با مخاطبانی محدود. بعضی ديگر از بزرگان هم چنين برنامه‌هايی داشتند. الان چيزی حدود بيست سی هزار مبلغ در جايگاه های مختلف در كل كشور هستند، پس بايد اين كارگاه ها خيلی بيشتر باشند. بايد بخشی از برنامه‌های شبكه‌ها به‌صورت آموزشی به اين كار اختصاص پيدا كند. همچنين در اينترنت و ديگر رسانه ها برنامه‌هايی برای اين منظور داشته باشيم؛ اگر احساس می كنيم كه اين يك رشته‌ی تخصصی است.
فرض  كنيم به اين نكته می رسيم كه مبلغ موفقی مثل حاج آقای فلاح زاده فقط در عرصه‌ی احكام می‌تواند كار كند. حاج آقای قرائتی فقط در عرصه‌ی كلاس داری و پای تخته می تواند خوب كار كند. يك بزرگواری فقط در عرصه‌ی منبرهای عمومی موفق است و شخص ديگری در منبرهای دانشگاهی و... بايد تمرين  اين‌ها را ببينيم. يك استاد راهنما و مشاور هم بايد بالای سرشان باشد تا توانايی هركسی مشخص شود.
از طرف ديگر امروز يكی از مطرح ترين صنايع، صنايع بسته بندی است. يك كره را، يك تكه چربی را به صد شكل در می آورند...
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif در تبليغ هم دعوا سر بسته بندی كالاست؟
بله. اين‌جا بحث تزئينات مطرح می‌شود. در دنيا دعوا سر بسته بندی است. چينی ها يك بسته بندی ارائه می دهند، آلمانی ها يكی ديگر و... راجع به كالاهای خوراكی كه گاهی مزه اش هيچ فرقی ندارد، بسته بندی های مختلف است. چرا من منبری نمی‌توانم معارف را با بسته بندی و دسته بندی جديد بگويم؟ چرا ياد نگرفته‌ايم همان‌‌طور كه اشاره كرديم با چهار "ت" تبليغ شكل می‌گيرد و رشد می‌كند- تعليمات، تمرينات، توفيقات و تزئينات- معارف دين را اين‌گونه دسته بندی كنيم؟ بايد به سخن‌مان وزن بدهيم، دسته‌بندی‌اش كنيم. بايد روی اين‌ها كار كرد. اين تازه تزئين در محتواست. تزئين در تركيب بحث و در ارائه‌ی بحث هم ممكن است. شهيد مطهری در اين زمينه خيلی موفق بود؛ يعنی در نظام مند فكر كردن. تزئين قشنگی به بحثش می داد.
حاج آقای قرائتی می فرمود: "اول انقلاب می خواستيم برويم تبليغ؛ اول رفتيم محضر شهيد بهشتی و به ايشان گفتيم می خواهيم دين خدا تبليغ كنيم؛ را بايد چه‌كار كنيم؟ ايشان گفت دو چيز را از دين جدا كنيد: يكی خرافات، يكی عمل مسلمانان". وقتی ما مسلمان ها دين را مثل ليوان آب را به جهان تشنه‌ی دين تعارف كنيم، اگر دوتا مگس در اين ليوان باشد- مگس خرافات- مخاطب نمی گيرند. بايد ليوان را تميز و تزئين كنم تا او مشتری شود. اگر دست من سياه و آلوده باشد و ليوان آب را تعارف كنم، باز هم نمی گيرد. بايد دست خودم را هم تميز و تزئين كنم تا مخاطب به هوای دست من بيايد.
اميرالمؤمنين(ع) زيبا اما دردناكی دارند، می فرمايند: "اسلام در آخر الزمان مثل پوستين وارونه می‌ماند"؛ پوستين دو خاصيت دارد. برای كسی كه آن را می پوشد، گرما دارد و برای كسی كه نگاه می كند، زيبايی دارد. وقتی وارونه می شود، نه گرما برای پوشنده دارد و نه زيبايی برای بيننده!
كار به جايی رسيده كه مسلمان ها فكر می كنند عقب افتادگی شان از اسلام است. دشمن هم اين را تبليغ می كند. چهره‌ی اسلام را با طالبان كريه كرده‌اند. اين مبلغ است كه بايد اسلام را زيبا جلوه دهد.
از يك پديده‌ی ساده مثال می‌زنم. در حرم امام رضا دختر و پسرهای تازه مكلف را جداگانه جمع كرده بودند تا چند لحظه ای برای آن‌ها صحبت كنم. اگر برای دختر نه‌ساله بگويم از امروز بايد نمازت را بخوانی، اگرنه می روی در آتش جهنم، اين زيبا نيست. گفتم بچه ها تا حالا برايتان پيش آمده كه بخواهيد پيش بزرگ‌تر ها حرف بزنيد و آن‌ها بگويند حرف نزن، تو بچه ای؟ يادتان هست چقدر ناراحت می‌شديد كه شما را جزو بزرگ‌تر ها حساب نمی‌كردند؟ گفتند بله چقدر خوب گفتی! گفتم: اولين وجود نازنينی كه می-خواهد شما را قاطی بزرگ ‌ترها حساب كند، خداست. خدا می گويد از نه سالگی تو را هم قاطی بزرگ-‌ترها حساب كردم. به پسرها هم همين‌طوری گفتم. وقتی از بچه ها بازخورد گرفتم، گفتند خيلی برايمان زيبا بود.
ما در تزئينات واقعاً كم كار كرده‌ايم. مبلغ بايد بنشيند فكر كند و اين‌ ظرافت‌ها را در آورد. يك بعد تزئين تمثيل است. آقای قرائتی فوق تخصص مثال سازی دارد. چرا مبلغ ما بلد نيست مثال بزند؟ مثال، تشبيه معقول به محسوس است. چرا بلد نيستيم از حكايت ها خوب مثال بزنيم؟ چرا بلد نيستيم مقايسه كنيم؟ چرا بلد نيستيم نمونه بياوريم و از آمار و حتی مثال های فيلم ها خوب استفاده كنيم؟ البته اصلاً تبليغ فيلم نمی‌كنيم ولی نكته اش را می آوريم و استفاده می كنيم تا مخاطب فيلم هم كه می‌بيند، با تحليل ببيند.
در رفتار ائمه هم اين ملاحظه را داريم. يكی از معصومان(ع) آمدند سر يك سفره، ديدند سفره ساده چيده شده؛ فرمودند بهتر از اين نمی‌توانستيد تزئينش كنيد؟ نمی گويد اسراف بشود! تجمل نه، اما همين سفره‌ی ساده را می‌توان با سليقه چيد. چرا بلد نيستيم معارف دينی را برای مردم زيبا جلوه بدهيم؟ هرچه بتوانيم هم محتوا و قالب را به بهترين و زيباترين شكل گزينش، چينش و پردازش كنيم، موفقيتمان در تبليغ بيشتر است. دين ما همه‌ی زيبايی ها را دارد. كار ما نشان دادن اين زيبايی است.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مبلغان برای تزئين منبرها چه‌ كرده‌اند؟
ببينيد، تزئين منبر فقط تزئين قبا و عبا و عينك بنده نيست. اين هم خوب و لازم است كه ظاهر يك مبلغ آراسته باشد اما برای اين‌كه من در تزئين متخصص باشم، كار ديگری بايد كرد. در ايام عيد غدير به دانشگاهی رفته بودم. گفتند می خواهيم راجع به اميرالمؤمنين(ع) صحبت كنيد ولی نه صحبت های كليشه ای. گفتم چه دوست داريد؟ گفتند همه اش از غصه ها گفته‌آيد، گاز اشك آور شده‌ايد انگار... عنوان سخنرانی را "علی و زيبايی ها" گذاشتند. عزيزی گفت من حدود سی هزار مقاله راجع به اميرالمؤمنين(ع) خوانده‌ام؛ اين عنوان برای سخنرانی، تك بود. زيبايی های وجود نازنين اميرالمؤمنين(ع) چيست؟ هيچ كسی مثل ايشان مولدی مثل كعبه ندارد، هيچ كسی مشهدی مثل محراب ندارد، هيچ كسی امتيازات ايشان در زيبايی های كلام را ندارد...
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif توفيقات در اين ميانه چه نقشی دارند؟
درباره‌ی توفيقات خدا دو جمله به پيغمبر گفته است: يكی "لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً" كه در زمينه‌ی تبليغ، كاسب نشويم. و دوم "لا أسئلكم عليه اجراً"؛ اراده  و تقاضای پول نكنيد. نمی دانم چه بلايی بر سر سيستم تبليغ آورده‌ايم كه بهترين های ما هم دارند آلوده ی پول می شوند. بلد نبوديم توفيقات را در سيستم بگنجانيم.
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مكن  كه خواجه خود روش بنده‌ پروری داند
بعد هم به شوخی می‌گوييم: اسب امام حسين(ع) هم جو می خواهد! يعنی من هم زن و بچه دارم؛ خرج دارم. كسی نيامده اين را به ما درس بدهد كه "من يتق الله، يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب".
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif پس چه كار بايد كرد؟ اصلاً مشكل كجاست؟
من در بحث توفيقات، چهار مشكل اساسی برای مبلغان می بينم. درباره‌ی بحث های مادی همين آيه جواب می دهد كه اين شرط از طرف خدا هست كه اگر در تبليغ تقوی داشته باشيم، خدا تأمين‌مان می-كند. فكر می كنم اين مثال از شهيد مطهری است كه می گويد تو پنجره را به نيت شنيدن صدای اذان باز كن، باد هم می آيد؛ ولی اگر برای باد پنجره را باز كردی، معلوم نيست صدای اذان را بشنوی! تو به قصد انجام وظيفه تبليغ كن، خدا زندگی‌ات را هم تأمين می كند. "كُن لی اَكُن لَك"؛ اين‌ها را با مبلغان كم كار كرده‌ايم. اين مشكل اول است كه با توفيق حل می شود.
مشكل دوم مبلغان قصه ی تحبيب قلوب است. دوست دارند مردم دوستشان داشته باشند. همه اين‌ را می خواهند "إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات، سيجعل لهم الرحمنُ وُدّا"؛ اما تو تكليفت را انجام بده، ببين خدا محبوبيتت را چگونه در دل ها می‌گذارد. گاهی من می خواهم خودم را معرفی كنم، مگر چقدر عرضه دارم؟ اما گاهی خدا من را معرفی می كند: "إنّ من تعرّف بكَ غيرُ مجهولٍ"؛ از مناجات شعبانيه است. كسی كه خدا معرفش شود، مجهول نمی ماند. اگر اين را باور كنيم وضع عوض می‌شود.
مورد سوم از مشكلات مبلغان، طلب عزت و شهرت از غير است. "من كان يريد العزة فللّه العزة جميعاً"؛ من مبلغ نبايد دنبال شهرت خودم باشم. اين آيه در سوره ی قصص خيلی تكان دهنده است. امام صادق(ع) وقتی اين آيه را شنيدند، بلند بلند گريه می كردند. "تلك الدار الآخرة، نجعلها للذين لايريدون علوّاً فی الأرض و لا فساداً". يك ذره دنبال شهرت خودم ناشم. بگذارم خدا كارها را بكند.
چهارمين دغدغه‌ی مبلغ، رفع مشكلات است؛ مشكلات عجيبی كه سر راهش هست. مبلغی رفته بود برای تبليغ. به او گفته بودند ما نان مفت نداريم بدهيم آخوند بخورد؛ بلند شو برو! گفته بود: من صبح تا شب در مزرعه تان كار می كنم، اجازه بدهيد شب ها برايتان منبر بروم؛ گفته بودند شب جا نداريم مگر اسطبل اسب ها. گفته بود عيب ندارد، من هما‌ن‌جا می خوابم. "و من يتوكل علی‌الله فهو حسبه". اگر ما روی توفيقات مبلغ كار نكنيم، اگر بخواهد برای پولش خودش بدود و نرخ بدهد- خودش، اطرافيانش يا دفترش- كل تبليغات دينی ما كم‌كم زمين می‌خورد.
حاج آقای قرائتی می‌گفت يك‌بار من را به جايی دعوت كردند، اول گفتم ما چيزی نمی گيريم؛ بعد گفتم چرا چيزی نگيرم؟ می‌گيرم می‌دهم برای كار خير. به صاحب مجلس گفتم بدهيد، برای كار خير مصرف كنم. بعد با خودم گفتم شايد همين هم مشكل داشته باشد، به‌شان گفتم خودتان بدهيد به كار خير. آخرش گفتم اصلاً به من چه! می خواهيد بدهيد، می خواهيد ندهيد! من همين طوری می‌آيم برای منبر. رفتم و يك دهه يا يك ماه سخنرانی كردم، وقتی برگشتم حتی يك زنگ هم برای تشكر نزدند. با خودم گفتم اين‌ها تشكر هم نكردند. دو دستی زدم بر سر خودم و گفتم عجب؛ تو كه پول نگرفتی، منتظر تشكر بودی؟ اگر من با خدا معامله كرده‌ام، تشكر از چه كسی را می خواهم؟ "إن الله شاكرٌ عليم"؛ او خوب تشكر می كند.
اگر تبليغ را به شكل تخصصی در تعليمات، تمرينات، تزئينات و توفيقات ديديم، بايد خيلی برايش تلاش كنيم تا مبلغ خوبی بشويم. ما اعتقاد داريم خدا خودش اولين مبلغ است. بعد وجود نازنين پيغمبر است كه اميرالمؤمنين در وصفش می فرمايند: "طبيبٌ دوارٌ بطبه" و سرآمد همه‌ی انبياء است. بعد اهل بيت هستند و علمای مجتهد. حالا ما هم می خواهيم منبری باشيم؛ روضه‌خوان خالص باشيم. منبری اگر خالص نباشد، كارش نمی‌گيرد. فرق ما با هنرپيشه ها اين است كه آن‌ها می خواهند نقش بازی كنند، ماها می خواهيم حقيقت بازی كنيم. برای همين پشت صحنه ی هنرپيشه ها خنده دار است، پشت صحنه ی آخوندها گريه دارد! اصلاً قرار نيست ما نقش بازی كنيم. بحلول هم عمری نقش بازی كرد؛ نود و پنج سال. هنرپيشه‌ها هر روز يك نقش بازی می كنند اما او تمام عمرش نقش بندگی خدا را بازی كرد. مبلغ هم می خواهد نقش بندگی خدا را بازی كند. لذا مبلغ نه تنها از هيچ كسی جز خدا نمی‌ترسد، بلكه كاری می كند كه هركسی می خواهد خلاف كند، بايد از مبلغ بترسد؛ چون افشاگری می كند و از هيچ چيز نمی ترسد.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif راجع به محرم و مصايبی كه بر سر خاندان ولايت آمد، وظيفه‌ی مبلغ به طور ويژه چيست؟
ولايت و امامت نقش يك معمار را دارد، نقش يك كارگردان را. اگر صدتا هنرپيشه هم جمع  شوند، نمی‌توانند يك فيلم يا سريال را بدون حضور كارگردان بسازند. هزاران خودرو حامل مصالح ساختمانی كنار يك زمينِ قابل ساخت، باز هم قابل سكونت نيست. معمار است كه به اين‌ها جايگاه مي  دهد. تمام دين ما معمارش ولايت و امامت است. از جمله مصالح اين بنا عزاداری برای محرم و صفر است.
قبل از انقلاب يك مستشار آمريكايی آمده بود در مشهد، عزادری‌ها را تماشا می كرد. به مترجمش گفته بود: اين‌ها چه می كنند؟ مترجم گفت: دارند برای يكی از امامانشان كه هزار و چهارصد سال پيش كشته شده، عزاداری می كنند. خيلی برايش جالب بود. گفته بود: اين كاری كه می كنند، مزاحم حضور ما در ايران- كه داريم چپاول و غارت می كنيم- هست؟ مترج گفت نه. گفت پس بگو آن‌قدر خودشان را بزنند تا جانشان در برود! محرم وقتی كه در جايگاه خودش نباشد، هيچ ارزشی ندارد. روح محرم چيزی است كه معمار دين بگويد. روح محرم اين جمله‌ی امام حسين(ع) است: "مثلی لا يبال مثلَه"؛ يعنی ظلم‌ستيزی. محرم فقط شور نيست بلكه شور و شعور است.
امام خمينی به محرم و عزاداری و حتی به نماز جايگاه داد. همان محرم و صفر كه در نهضت های قبلی هم بود و نتوانست كاری بكند، باعث پيروزی بزرگ‌ترين انقلاب در تاريخ اين مملكت و جهان شد. رژيم مسلح دو هزار و پانصدساله‌ی پادشاهی را خيلی راحت نبود با مشت خالی برانداختن. امام از ظرفيت-های محرم و نمادها و شعائر دينی به زيبايی استفاده كرد. امام از ظرفيت رمضان، از ظرفيت شب قدر، از نماز و مصالح دين استفاده كرد و نقش ولايت را نشان داد. نقش كارگردان و معمار دين را. نقش راهنما و رهبر را كه منسجم كننده  و نخ تسبيح جامعه‌ی اسلامی است.
متأسفانه امروز هم گاهی اين روح از محرم جدا می‌شود. می گويند ما بايد عزاداری بكنيم و كاری به فلسطين نداشته باشيم. شهيد مطهری در آن سخنرانی تاريخی اش می گويد: "والله امروز اگر امام حسين بود، يزيدش اسرائيل بود، يزديش آمريكا بود، ابن زيادش اين‌ها بودند. اگر در عاشورا من بروم صبح تا شب عزاداری كنم ولی يك كلمه از يزيد زمان و از مظلومان فلسطين و لبنان نگويم، معلوم می‌شود باز هم اين مصالح ساختمانی در جايگاه خودش قرار نگرفته است. اگر مبلغ می خواهد از محرم يا هر نماد دينی ديگری استفاده كند، بايد آن را به جايگاه خودش ببرد.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

گفت‌وگو با ستايشگر اهل‌بيت(ع) محمود كريمی

مصطفی غفاری
 
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به نظر می‌رسد نگاه رهبری به مقوله‌ی مداحی، مثل يك هنر است و مداحی را به مثابه هنر می‌بينند. اركانی هم برای اين هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. راجع به شعر حديثی از امام صادق(ع) هست كه مي­فرمايد: "من قال فينا شعراً و بكا أو أبكا وجبت له الجنة"؛ می‌خواهيم بدانيم شعر مناسب چيست؟ چگونه انتخاب می‌شود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داريم؟
ببينيد هر بخش از جلسه‌ی مداحی و روضه‌خوانی يك زبان خاص مي­طلبد. تصنيف يك زبان خاص می‌طلبد، شعر روضه يك زبان خاص مي­طلبد، نوحه هم همين‌طور. شعر فولكلور و محاوره‌ای كه آقا هم رويش تكيه كردند و يك‌بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی مي­طلبد. گاهی مي­خواهيم رجز بخوانيم، آن‌هم زبان خاص خودش را دارد و بايد خيلی فخيم باشد. زبان­های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه مي­كنيم كه آن‌هم زبان خاصی مي­طلبد. شعر فولكلور را نمي­توانيم برای صد تا هزار پيرمرد بخوانيم. آن‌ها شعرهای فخيم مي­پسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرايط دارد.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif و يكی از معيارها و شرايط، مخاطب است؟
 بله، يكی از معيارهاست.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معيارهای ديگر چه؟ مثلاً ما مي­خواهيم يك شعر فخيم انتخاب و استفاده كنيم كه در مجموع بايد حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معيارش چيست؟
ببينيد الان زبان شعر عوض شده. يك‌وقت شعر را مي­گفتند، بعد مي­ديدند جا زياد است و وزن كامل نمی‌شود؛ می‌گفتند: "بگفت"؛ بعد مي­ديدند كه باز هم جا زياد هست. می‌گفتند: "بگفتا"، "بگفتا كه"، "بگفتا اين‌كه"، "بگفتا اين چنين كه"، شش هفت بخش اضافه مي­آورند. اين مربوط به زبان قديم شعرايی است كه شعرهای آئينی مي­گفتند و شعرهای قوی هم می‌گفتند؛ مثل مرحوم كمپانی. اما در زمان ما اين‌ها عباراتی است كه نمي­شود استفاده كرد. زمانه‌ی ما فرق مي­كند، طبيعتاً زبان­مان هم بايد فرق كند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعر بايد دو چيز برای مستمع بياورد. يكی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سيره‌ی آن‌ها- و يكی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه كه تاريخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ايشان مي­گويند من شعر اين‌طوری كم ديده‌ام. حالا می‌شود دلائلش را بررسی كرد كه چرا اين‌طوری است؟
من فكر می‌كنم منظورشان در نوحه‌ها بوده و بايد ديد نوحه‌ی چه كسانی مورد نظر ايشان بوده است. بعضي­ها هركدام از فاكتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با يك غزل اجرا مي­كنند. يك غزل پند می‌خوانند، يك غزل امام زمان(عج)، يك غزل روضه و يك غزلِ به قول معروف آتشين. خب اين مي­شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بيت هم حساب كنيد، بيست و هشت بيت مي­شود كه خودش يك قصيده است. اگر شعرا بخواهند هر كدام از اين نكات را در يك شعر به‌صورت جداگانه رعايت كنند، خيلی طولانی می‌شود.
من يك‌بار مي­خواستم محضر ايشان عرض ادب كنم و روضه‌ی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشين يك نوحه ساختم:
بر من كه هستم فرمان‌بر فرزند زهرا             فرقی ندارد فرمانده باشم يا كه سقا
احساس كردم كه اين يك درس بزرگ است. اگر شما تابع ولايت هستيم- تابع امام زمان و تابع ولی فقيه- فرقی نمي­كند رئيس‌جمهور باشيد يا آبدارچی. بايد يك‌باری را در يك‌جا بلند كنيد. كسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) كه حريف تمام عالم بوده، می‌رود برای طفلان آب بياورد. الان به من بگويند برو آب بياور فكر مي­كنم خيلی كار سبكی است. اما مهم اطاعت است. مي­شود همه‌ی اين‌ها را در قالب يك غزل بياوريد يا با يك بيت همان مطلب را برسانيد.
 


آقا در ارتباط با صائب خيلی تأكيد دارند اما بايد توجه داشته باشيم صائب‌خوانی اين نيست كه فقط شعرهای صائب را بخوانيم. فكر مي­كنم بعضي­ها اشتباه گرفته‌اند. حداقل من اينطوری متوجه شده‌ام كه بايد رگه­های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهايمان باشد. بعضی از شعرا در يك غزل همه‌چيز را می‌گويند. از طرف ديگر اگر فقط روی يك موضوع تكيه بكنيم و مدام پند بدهيم، مستمع به قول عاميانه مي­گويد: شاعر يا مداح دارد به من گير می‌دهد! بايد سر به زنگاه فقط يك اشاره كرد تا در ذهن مخاطب بماند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الان بعضی مداح­ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان مي­گويند و از اشعار شاعران آئينی كلاسيك كم‌تر استفاده می‌كنند. اين مسئله آسيبی برای شعر و شاعری در مداحی ايجاد نمی‌كند؟ اگر خود مداح شعرهايش را بگويد، امكان دارد سطح شعر را پايين بياورد.
نه، آسيبی ندارد. اولين باری كه شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال كردند اين شعر مال كيست؟ عرض كردم خودم گفته‌ام. اتفاقاً مداح­ اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب مي­تواند كار كند. بعضی جاها در يك نوحه مداح بايد حرفی را بكشد تا نغمه­ای مناسب داشته باشد. شاعری كه مداح نيست، وقتی چنين نوحه‌ای را به او می‌دهی تا شعرش را بگويد، كشش شعر را می‌اندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه مي­خواهيد بكشيد؟ بايد ‌"آ" باشد يا "ای" يا "او" يا مد لين باشد تا آن را بتوانيد بكشيد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما گفتيد الان مخاطب ­ما فرق مي­كند. پرسشی كه در كار هر رسانه و هنری مطرح هست اين است كه ما تا چقدر مي­توانيم از سليقه و چيزی كه مخاطب می‌خواهد پيروی كنيم؟ حال و هوای مخاطب تا كجا در جهت‌دهی به كار ما بايد مؤثر باشد؟ مخاطبان شما كه بيشتر جوان هستند، طبيعتاً شعر با مضمون عاطفی را بيشتر مي­پسندند. رهبر انقلاب تعبيری دارند به اين مضمون كه "عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند كه گوهر كربلا را می‌سازند، اگر به يكی از اين‌ها بيشتر بها بدهيم آن برليان را شكسته‌ايم." حد و حدود تأثير مخاطب را چگونه می‌شود تعيين كرد؟
ببينيد در حال درونی، ما از مخاطب­ ده واحد بهره مي­بريم، در عوض صد واحد را به او منتقل می‌كنيم. اگر ده تا ببريم، دو واحد بدهيم، ما متأثر شده‌ايم و اين طبيعتاً اشتباه است. شايد بعضی از مستمعان كه در مجلس نشسته‌اند، بار اولشان باشد كه مي­آيند اما در حال خوانندگی به خواننده خط مي­دهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال می‌آورد استفاده كنيم، كار خراب می‌شود. گاهی در شأن اميرالمؤمنين می‌گفتند كه او خود خداست! همه مي­گفتند به به! دو سه ماه اين‌طوری خواندند، ديدند ديگر تشويق نمی‌شوند، گفتند: خدا را هم علی آفريد! خب از اين‌جا كجا مي­خواهيد برويد!؟ اين تأثيرپذيری از مستمع در جهت منفی است. مداح بايد به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می‌شود چند قدمی با مستمع راه بياييم اما تا جايی كه عقل اجازه مي­دهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ اين‌ها كه نمي­توانند همه با هم تصميم بگيرند و يك بينش را به مداح القا كنند. تابع خواننده هستند.



http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الآن اين هماهنگی و توازن بين عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نيست؟ خيلي­ها خوب دقت نمي­كنند. متأسفانه بعضي­ها قائلند به اين‌كه هر كاری دلشان مي­خواهد بكنند بعد بروند به جلسه­ی امام حسين(ع) پاك می‌شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گريه كنند. خب گريه برای چه؟ اين گريه جهت‌دار نيست. جلسه‌ی سيدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ كردنی هم بخوری، خوردن دارو ديگر فايده ندارد. اگر بروی جلسه‌ی سيدالشهدا و گناه هم بكنی، بيماري­ات عود مي­كند.

 
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مخاطبانی كه بيشتر روی خود شعرها و مدح‌ها دقت می‌كنند و گوش می‌دهند، اين احساس را دارند كه عنصر عاطفه در اشعار بيشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه می‌شود؟
فرصت جلسه را نمی‌توان به صورت مشاع بين اين سه عنصر تقسيم كرد. نمي­توانيم از يك ساعت فرصت جلسه، بيست‌دقيقه به هركدام از اين‌ها اختصاص بدهيم. به صورت مشاع نيست كه مثلاً در هر يك بيت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده مي­كند، دل كه صاف و شفاف مي­شود، آن موقع مي­زند به هدف، حماسه را نقل مي­كند يا موضوع عقلی را نقل مي­كند. اگر اين نشد، بله می‌توان گفت، كار اصلاً فقط عاطفی است.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعری كه مداح مي­گويد برای سبكش هست يا بايد شعر را بگيرد و بعد سبك را بسازد؟ احتمال سليقه‌ای و كم‌محتوا شدن شعر اين‌جا هم هست.
الان خيلي­ها اين كار را مي­كنند. خود ما هم اين كار را مي­كنيم. خودم يك سبك يا آهنگ را مي­سازم و به يكی از شعرا مي­گويم روی اين شعر بگو. اگر شعر ايرادی داشته باشد، دست‌كاري­اش مي­كنيم تا برطرف شود. شعر را مي­شود دست‌كاری و جا به جايش كرد. دوماً اين‌كه بايد خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضي­ها مي­گويند شعر شاعر هرچه كه باشد بايد عين همان را خواند. يعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. كاری ندارند كه شاعر درست دارد مي­گويد؟ عقلانی دارد مي­گويد؟ شعرش حماسی هست يا اهل بيت در آن ذليل شده‌اند؟ به اين‌ها كاری ندارند. مي­گويد يك سبكی بدهد به من كه بخوانم. ولی خيلی از مداحان هم روی شعر و سبك كار می‌كنند. ما داريم يك مستندی می‌سازيم در همين رايت‌العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و كلنجار رفتن ما با شعرانمان. خيلی جالب است. اثر خوب در زمينه‌ی شعر و آهنگ واقعاً كار مي­برد. حالا محصول كار ممكن است يك آسيبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما بايد كاری كنيم كه راه انتقاد باز بشود.
 
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif همه‌ی مردم نمي­روند تاريخ كربلا را از كتاب‌های معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عين ماجرا مطلع بشوند؛ تاريخ را عملاً از زبان منبری و مداح مي­شنوند و همان را می‌پذيرند. اين‌كه مداح يا منبری برداشت‌ها و زبان‌حال‌ها را بيشتر بگويند آيا اين خطر را ندارد كه تاريخ را عملاً در ذهن مخاطب تحريف كنند؟ حد و حدود اين‌ها كجاست؟
حد و حدودش عقل است. البته نمی‌توان برايش فرمول چيد. آقا مي­فرمايند عقلانی باشد. عقل می‌گويد اگر يك بچه سيلی بخورد، صورتش كبود مي­شود؛ جايی هم ننوشته. از طرف ديگر اگر بخواهيم عين مقتل را بخوانيم، يك‌نفر هم از اين‌جا سالم از بيرون نمی‌رود. واقعاً مقتل را فقط می‌توان توضيح داد. زبان حال را می‌شود تشريح كنيم اما آن‌هم تا يك حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قيافه‌ات، زبان حالت دارد اين را مي­گويد. لبخندی كه الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. اين هم حال شماست. حرفی هم نمي­زنی اما من می‌فهمم. يك نفر دستش را كه مدام روی دست مي­گذارد، يعنی من ناراحت هستم. وقتی كف دستش را به‌هم مي­زند، زبان حالش مي­گويد خوشحالم. اما همين زبان حال و تشريح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب وروديه است. من مي­بينم حضرت زينب(س) با چه وقاری از محمل پايين مي­آيد و در ذهن خودم اين صحنه را تشريح مي­كنم. چيزی هم كه خلاف شأن اهل بيت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نيست. نمي­توانيم بگوييم نبوده! اگر جايی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بيت را جابه‌جا نكند، دليل بر اين‌كه نيست، نيست و می‌شود به عنوان زبان حال آن را خواند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif می‌دانيم مداح اگر قرار باشد عين مطلب را بگويد، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چيست؟ پيرايه‌های هنری را چگونه انتخاب می‌كنيد؟
اين يك توضيح خيلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده­هايی كه با ساز يا در استوديو مي­خوانند. اما در استديو يك كاری مي­خوانند پنج دقيقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر مي­كنند. يك‌بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن‌قدر مي­خوانند تا يك كدامش درست دربيايد. بعد هم اين قطعات را كه جداگانه اجرا شده مي­چسبانند به هم و يك آهنگ مي­گذارند رويش. بعد آهنگساز يا تدوينگر يا كارگردان آلبوم كار را ويرايش می‌كنند. صدايی كه از حنجره‌ی خواننده در‌مي­آيد، از چندين فيلتر صوتی عبور مي­كند تا مي­شود اين صدای شفاف كه ما می‌شنويم. اگر همان خواننده‌ای كه اينقدر زيبا می‌خواند، در تشييع جنازه‌ی يكی از شعرا يا خوانندگان در هوای آزاد و در بيرون استوديو بخواند، همه مي­گويند اين همان صداست!؟
حالا يك مداح را در نظر بگيريد. خواننده‌ی استديويی پنج دقيقه مي­خواند ما يك ساعت مي­خوانيم. او با آهنگ ساز مي­خواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اين‌كه هر عبارتی بياورد ولی ما از يك فضای محدود مي­توانيم واژه­مان را انتخاب كنيم. او روی اين پنج دقيقه­ يك‌سال كار كرده تا دوازده قطعه‌ی پنج دقيقه‌ای آلبومش را داده بيرون كه مي­شود شصت دقيقه. من يك شب روی اين آلبوم در محرم كار كرده‌ام. البته كار عقبه دارد؛ يعنی آهنگ­هايم را ساخته‌ام و شعرهايم را گفته‌ام يا گرفته‌ام. اما برای تمرينش گاهی حتی يك شب هم وقت ندارم. اين هنر است.
 
 


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما خودتان برای انتخاب پيرايه­های مختلف هنری به چه معيارهايی رسيده‌ايد؟ حتماً سبك و شعر و حتی شايد بعضی از گريزها را هم آماده كرده‌ايد. معيارتان در اين انتخاب‌ها چيست؟
مثل هر هنر ديگری اين هنر هم برای خودش ساز و كارهايی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانيد؛ برويد به اين‌جا برسيد. بقيه­اش را ما بايد خودمان بفهميم. اگر عشق و تقوی- من كه ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش كند به اين معيارهای هنری هم نمی‌رسد. اين هنر با عشق و تقوی آميخته است. شايد من فلان گريزم را از پيش آماده كرده باشم ولی چون آماده بوده از همان‌جا هم مي­روم بيرون و گاهی وسط شعر از يك دروازه‌ی بزرگ گريز و اشك، رد مي­شوم و حواسم نيست. گاهی مداح مي­خواهد از همان دری كه خودش انتخاب كرده بيرون برود اما اگر سه چهار بيت شعرش را هم نخواند و برود به اين فضای جديد، از معنوی هم اثرگذارتر است.
 

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

گفت‌وگو با حجت‌الإسلام عليرضا پناهيان

كميل خجسته
 
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif در فرهنگ جامعه‌ی ما يكی از رسانه‌های تأثيرگذار منبر است كه خودش در حوزه‌ی بزرگ‌تری به نام تبليغات دينی قرار می‌گيرد. اگر بخواهيم شاخص‌ها را بررسی كنيم، تبليغ خوب و اثرگذار چه ويژگی‌هايی بايد داشته باشد؟
چون شاخص­های موفقيت در هر نوع از انواع تبليغ فرق می‌كند، ابتدا بايد هر يك از آن‌ها را طبق كارويژه‌ی خاص خود، مشخص كرد. اما به طور كلی تبليغی موفق است كه بتواند چند نوع اثر را به خوبی در مخاطب به جا بگذارد. يكی جنبه‌ی اطلاع‌رساني­ است؛ يعنی بتواند نكات مهمی كه مخاطب نيازمند دانستن آن است را برايش بازگو كند. در جريان اطلاع‌رسانی وقتی مخاطب به آگاهي­های كليدی دست پيدا كند- البته آن آگاهی‌های كليدی را بايد تعيين كرد كه چه چيزهايی هستند و شايد در هر زمانی فرق كنند- يك تبليغ محقق شده است.
 

شاخص و اثر ديگری كه برای موفقيت تبليغ مي­توان تصور كرد، اين است كه تبليغ بايد آموزش دهنده‌ باشد. برخی از آگاهي­ها بايد به صورت مستمر و علمی تحقق پيدا كند چون با دريافت يك نكته، يك آگاهی يا يك خبر، نتيجه­ای به دست نمي­آيد. گاهی فعاليت­ تبليغاتی يعنی آموزش دادن محورهای بسيار پراهميت.
اثر بايسته‌ی ديگر در كار تبليغ اين است كه نگرش و بصيرت خوبی به مخاطب بدهد. اين به معنای تعليم و آموزش صرف نيست بلكه قدرت فهم و درك مخاطب را نسبت به حقايق عالم هستی بالا می‌برد.
يكی ديگر از شاخصه­های تبليغ خوب و اثرگذار اين است كه بتواند ذهنيت شفاف، مناسب و مطلوبی در مخاطب ايجاد كند. تصويری كه به مخاطب مي­دهد، تصويری باشد زيبا و مطابق كشش­های فطری فرد. تصويری بسيار شفاف كه الهام­بخش باشد و برايش آرمان ايجاد كند. گاهی شما يك حرف درست می‌زنيد اما ذهنيت مناسبی به مخاطبتان انتقال نمي­دهيد. ذهنيت، يكی از حساس­ترين بخش­های تبليغ است كه متأسفانه زياد به آن بها داده نمی‌شود. مثلاً مردم نسبت به لباس احرام يك حس خوبی دارند و تصوير زيبا از لباس احرام دارند ولی ما هيچ وقت حجاب را در مقام تمثيل يا تبيين، شبيه به لباس احرام معرفی نكرديم تا مردم نسبت به حجاب، اين حس خوب و ذهنيت زيبا را پيدا كنند.
گاهی از من می‌پرسيدند كه شما چرا مي­گوييد "مهدی فاطمه"؟ گفتم به دليل اين‌كه محبوبيت و لطافت خاصی در وجود فاطمه زهرا(س) هست. وقتی مردم نام امام زمان(عج) را مي­شوند، منتظرند كه حضرت بيايد و گردن آدم بدها را بزند. انگار ذهنيت شمشيری دارند. من اسم امام زمان(عج) را كنار حضرت زهرا(س) مي­آورم تا بدون اين‌كه درباره‌ی مهربانی حضرت توضيح بدهم، اين ذهنيتِ درست شكل بگيرد.
ما نماز را به زيبايی يك رقص معنوی به تصوير نكشيديم در حالی‌كه حقيقتاً چيزی جز رقص معنوی نيست. اين زيبايي­ها يعنی ذهنيت زيبا، ذهنيت دلچسب و ذهنيت درست از دين پيدا كردن، غير از اين است كه معارف درستی را به مخاطب منتقل كنيم.
يكی ديگر از شاخص­های موفقيت تبليغ اين است كه بتواند در گرايش­های مخاطب، اثر بگذارد و بتواند او را علاقه‌مند كند؛ در جايی كه لازم است، بترساند و ايمانش را تقويت كند. يكی از رسالت­های خوب تبليغ اين است كه بتواند روی گرايش­ها تأثير بگذارد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif اين شاخص‌هايی كه شما برشمرديد، می‌تواند ويژگی‌های هر نوع تبليغی باشد. اگر بخواهيم در زمينه‌ی تبليغی صحبت كنيم كه در خدمت انقلاب و جمهوری اسلامی باشد، چه شاخص‌ها و مؤلفه‌هايی را بايد توجه كند؟
اگر يك مبلغ، تنها اولويت­های احكام دينی را در مقام ابلاغ رعايت كند و مفاهيم را درست منتقل كند، اين تبليغ دينی در خدمت انقلاب خواهد بود. هيچ چيز اضافه­ای نمي­خواهد؛ يعنی آن تبليغ دينی كه در خدمت انقلاب اسلامی نباشد، تبليغ دين نيست بلكه تحريف شده است. اين موضوع مهمی است كه بايد بر آن خيلی پافشاری كرد. اصلاً بنا نيست چيزی به آن اضافه شود.
دينی كه انقلابی نيست، دينی است كه زياد و كم دارد. در زمان جنگ حديثی را در جايی خواندم كه متنش اين بود: «إنّ الجهاد بابٌ من أبوابِ الجنّه، فتحه ‌الله لخاصة أوليائه». حديث را برای تشويق جوانان آن مجلس برای اعزام به جبهه خواندم اما بعد از من شخص ديگری بلند شد و گفت كه امام صادق(ع) مي­فرمايند كه مؤمن در بستر هم بميرد شهيد محسوب می‌شود. بنابراين بچه‌ها بنشينيد و درستان را بخوانيد. آن شخص دقيقاً تبليغ بی‌دينی می‌كرد. اين نيست كه اين‌ها مردم را به توحيد غيرانقلابی دعوت می‌كنند و ما به توحيد انقلابی. وقتی انقلابی نباشد، دعوت به شرك است.
البته يك نكته نبايد فراموش شود؛ اين‌كه در جريان تبليغ، اتفاق بسيار مهمی كه بايد بيفتد، مديريت محتواست؛ يعنی مهندسی مفاهيم. گزينشی كه انسان بين مفاهيم انجام مي­دهد و تركيبی كه انتخاب مي­كند، بايد به شكلی سازنده باشد. معمولاً تركيب­ها و بينش‌های زياد و درستی انتخاب و اختيار نمي­شوند. حتی در تبليغ­های انقلابی هم همين­طور است. اصلي­ترين مشكل تبليغ در جامعه‌ی ما عدم مديريت صحيح و محتواست.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif اين عدم مديريت يعنی چه؟
يعنی نمي­دانند الان چه چيزی را بگويند. حرف خوب زياد مي­زنند اماحرف خوب گزينش شده و انتخاب شده‌ی دقيق و به‌جا نمي­زنند. يا اين‌كه مطلبشان تركيب دقيق و ترتيب درستی ندارد كه اول اين را بگو، بعد آن را و بعد فلان. اين مديريت وجود ندارد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif با توجه به اين شرايط و نقص‌هايی كه اشاره كرديد، برای بهبود اوضاع چه راهی می‌توان در پيش گرفت؟
معتقدم كه سرآغاز بهبود بحث تبليغ، بايد تحول در حوزه باشد. تحولی كه در حوزه بايد ايجاد شود چيست؟ دو نوع علم در حوزه زياد توليد مي­شود؛ يكی علم برای عمل كه فقه است و ديگری علم برای علم مثل فلسفه و كلام و... اما علم سومی بايد در حوزه توليد شود كه برای ايجاد انگيزه يا تقويت ايمان يا هدايت گرايش­هاست. اين علم بايد مبنای انسان‌شناسانه داشته باشد؛ بايد بتواند در اثر انسان‌شناسی، روانشناسی دينی و يا روانشناسی اجتماعی دينی، قدرت گزينش و تركيب معارفی را كه مي­خواهيم به جامعه منتقل كنيم را بالا ببرد. الان شما نمي­دانيد كدام گزاره‌ی دينی را برای تبليغ حجاب مطرح كنيد كه با فطرت انسان­ها سازگارتر است. به اين سادگی و با چهار تا كار تجربی، ذوقی و تأثيرگذار كه در اثر شرايط مختلف صورت می‌گيرد، نمي­شود به قواعدش رسيد. برای دست‌يابی به اين امر بايد يك انسان‌شناس فوق­العاده بود. اگر انسان‌شناسی دقيق وجود نداشته باشد نمي­توان به نتيجه رسيد.
  

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif تحول در حوزه كه به آن اشاره كرديد، بايد دارای چه ويژگی‌هايی باشد؟
همان كه گفتم؛ بايد يك انسان‌شناسی مبتنی بر معارف دينی محكم داشته باشد. بايد بتواند فطرت انسان‌ها را تفسير كند و مشخصات آن را بگويد. در هر زمينه­ای مواضع فطرت را روشن كند و بعد از اين مرحله، فطرت جامعه را هم بشناسد و قواعد آن را هم درك كرده باشد. ضمن اين‌كه بايد قواعد آن را معين كند تا بتواند در اداره­ی جامعه و افكار عمومی مؤثر و موفق باشد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به نظر می‌رسد شما در بحث تبليغ به‌دنبال يك معنويت اجتماعی هستيد. بعضی از مبلغان صرفاً بحث ابراز عقيده، ابراز ارادت و اين چيزها را مطرح مي­كنند اما شما اين را تمام شده نمی‌دانيد...
بايد اين موضوع در فرهنگ جامعه نهادينه شود. ملكات نفسانی چه‌كار مي­كنند؟ انجام كار خوب را برای انسان راحت مي­كنند. شما اگر ملكه‌ی شجاعت داشته باشيد، ديگر نيازی نيست كه برای شجاعت تصميم بگيريد بلكه به‌راحتی شجاعت به خرج مي­دهيد. اگر چيزی در جامعه فرهنگ شد به همين شكل می‌شود. ديگر جامعه آن را راحت اجرا و عمل مي­كند. برای پرداختن به معنويت بايد به‌كار فرهنگی بپردازيم. اين امر مهم بايد در فرهنگ جامعه باب شود تا مردم از شر گناه خلاص شوند و به سهولت كار خوب و خير را انجام دهند. الان در بين مردم، به حرم امام رضا(ع) رفتن به هنگام تحويل سال يك فرهنگ شده است. چيزهای ديگر هم می‌توانند به همين شكل و به صورت فرهنگ دربيايند.
ضمن اين‌كه بر ساختن فرد تأكيد داريم، مهم­ترين تأكيدمان ساختن فرد و يا افرادی است كه بتوانند بر جامعه و محيط اجتماعی تأثير بگذارند. ساختن آن‌ها هزار برابر بر درست كردن افرادی كه بر جامعه تأثير ندارند، اولويت دارد. مهم اين نيست كه همه در اوج آمادگی و ساختگی قرار بگيرند بلكه مهم اين است كه دين به شكلی در فرهنگ جامعه نهادينه شود تا ديگر نشود آن از فرهنگ كَند. در اين فضاست كه تنفس برای آدم­های خوب راحت مي­شود و برعكس، فضا برای تنفس بدي­ها سخت مي­شود.
اگر چنين شرايطی به‌وجود آيد، ديگر هركسی دلش خواست می‌تواند بد باشد و هركسی دلش خواست خوب. الان نظام نامتعادلی در جهان برقرار است. فضا برای خوب بودن سخت است؛ يعنی منصفانه نيست. آزادی نيست كه هركسی دلش خواست به سمت معنويت برود و هركسی دلش نخواست، نرود. به واسطه‌ی فرهنگ حاكم، فقر و عوامل ديگر، ضديت با معنويت تحميل می‌شود.





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

  بيان ماجراى عاشورا، فقط بيان يك خاطره نيست. بلكه بيان حادثه‌اى است كه - همان‌طور كه در آغاز سخن عرض شد - داراى ابعاد بى‌شمار است. پس، يادآورى اين خاطره، در حقيقت مقوله‌اى است كه مى‌تواند به بركات فراوان و بيشمارى منتهى شود. لذا شما ملاحظه مى‌كنيد كه در زمان ائمّه(ع)، قضيه‌ى گريستن و گرياندن براى امام حسين عليه‌السّلام، براى خود جايى دارد. مبادا كسى خيال كند كه در زمينه‌ى فكر و منطق و استدلال، ديگر چه جايى براى گريه كردن و اين بحثهاى قديمى است! نه! اين خيالِ باطل است. عاطفه به جاى خود و منطق و استدلال هم به جاى خود، هر يك سهمى در بناى شخصيت انسان دارد.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

من شنيده‌ام در مواردى از آهنگ‌هاى نامناسب استفاده مى‌شود. مثلا فلان خواننده‌ى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقينا در جمع علاقه‌مندان به اين جريان كسانى هستند كه مى‌توانند آهنگ‌هاى خوب مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفاده‌ى از مدح‌ها و تمجيدهاى بى‌معناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلام‌الله‌عليه) صحبت مى‌شود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلا قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلا شما مگر اباالفضل را ديده‌ايد و مى‌دانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‌آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در منبر مداحى حتما در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلا رسم مداحى از قديم اين‌طورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسم‌ها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مى‌كرد؛ مردم هم مى‌فهميدند و اثر هم مى‌گذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتى ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است.اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اين‌طورى خواهد بود.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) 05/05/1384




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ <>   [ 20 ]   [ 21 ]   [ 22 ]   [ 23 ]   [ 24 ]   [ 25 ]   [ 26 ]   [ 27 ]   [ 28 ]   [ 29 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.